برگزاری نشست «شاخه‌های جدید در جریان اسلام‌گرایی ترکی-عربی»

برگزاری نشست دوم بدیل‌های تقریب

دومین نشست از سلسله نشست های نقد و بررسی ایده های بدیل تقریب مذاهب به همت اندیشکده مرصاد در محل پژوهشگاه المصطفی «ص» برگزار شد.
در این نشست، ابتدا دکتر مسعود اسداللهی به ارائه نظریه «امتناع اتحاد راهبردی با اسلامگرایان اهل سنت» پرداخته و تاکید نمود امتناعی که در نظریۀ خود طرح می کنند از جانب اسلامگرایان اهل سنت است نه ما.

وی در تبیین مفاهیم به کار رفته در نظریه خود، اسلامگرایان قائلین به لزوم اقامه حکومت اسلامی یا خلافت و اتحاد راهبردی را به معنای ارتبات با ثبات و بلندمدت تعریف نمود.

دکتر اسداللهی در ادامه افزود: با توجه به این واقعیت تلخ که اسلام گرایان اهل سنت، اتحاد با ایران را اتحادی تاکتیکی می دانند نه راهبردی، توقع ما از آنها نباید بیش از یک متحد تاکتیکی باشد. من باتوجه به تجربه میدانی ۲۰ ساله ارتباط نزدیک با این جریانات، معتقدم که اسلامگرایان اهل سنت هیچ وقت به ما به عنوان متحد راهبردی نگاه نمی کنند.

دکتر اسداللهی با اشاره به اینکه صوفی ها و جریانات سکولاری مانند ناصری ها، قومی عربی ها و شاخه سوری بعثی ها قابلیت بیشتری برای اتحاد راهبردی دارند، ادامه داد: البته بنده به شدت به ایده وحدت اسلامی معتقد هستم و استمرار تلاش برای گسترش ایده وحدت در جهان اسلام البته با روش های صحیح و موثر را ضروری میدانم.

وی ادامه داد:با توجه به این نکته که ایده امت واحده در زمان ظهور حضرت حجت «عج» تحقق خواهد یافت، ما صرفا قادر خواهیم بود که زمینه تحقق این ایده را فراهم کنیم نه اینکه در زمان غیبت بتوانیم کاملا آن را محقق کنیم.

دکتر اسداللهی در پایان گفت: باتوجه به همه این نکات بنده گفتگو و دیالوگ با همه اقشار و جریانهای اهل سنت به ویژه جریانهای اسلامگرای اهل سنت و حتی با گروه های تکفیری و سلفی – جهادی را ضروری میدانم.

در ادامه این نشست دکتر جعفر قنادباشی با اشاره به مشکلاتی که بر سر راه اخوان المسلمین در مصر وجود داشت، گفت: اخوانی ها خواهان ارتباط با ایران بودند. یک گروه را هم به ایران فرستادند، اما به این دلیل که اگر به نزدیکی به تشیع متهم میشدند، نمیتوانستند رای مردم مصر را جذب کنند اظهار دوستی با ایران نمی کردند.

روح الله رضوی دیگر ناقد این نشست بود که نقدهای خود را در دو سطح بیان کرد. وی اتکای دکتر اسداللهی در مبانی به تجربه زیست شیعیان غیرایرانی را مورد نقد قرار داد و گفت که این تجربه تجربه صحیحی نبوده که قابلیت الگوگیری داشته باشد.

رضوی افزود: همچنین تجویز دکتر اسداللهی مبنی بر اتحاد با سکولارهای اهل سنت، همزمان با تجویز اسلام سیاسی برای شیعیان تناقض دارد و نتیجه این تناقض چیزی نیست جز اینکه اساسا اسلام سنی را اسلام نمی دانیم.

او در بخش دیگری از سخنان خود گفت: این که ما گمان می کنیم صوفی ها متحد راهبردی ما هستند اشتباه است. صوفیان به دلیل دشمن مشترک وهابیت، به لحاظ تاکتیکی با ما به وحدت رسیده اند. آنها از این جهت که معتقدند شیعیان مقدسات اهل سنت را لعن میکنند، نسبت به شیعیان ذهنیت منفی دارند.

لازم به ذکر است فایل صوتی و متن این نشست به زودی منتشر می شود.

برگزاری نشست «چهار دهه پس از انقلاب: ایران و جهان اسلام» در دانشگاه صباح‌الدین زعیم استانبول با ارائۀ پژوهشگران اندیشکده مرصاد

نشست «چهار دهه پس از انقلاب: ایران و جهان اسلام» با همکاری اندیشکده مرصاد و مرکز اسلام و امور جهانی، در دانشگاه صباح‌الدین زعیم استانبول برگزار شد.

در ابتدای این نشست دکتر هادی معصومی با ارائۀ بحثی با عنوان «تجربه اسلام گرایی شیعی و سنی: از مفاهمه تا مواجهه» به بررسی ادوار مختلف تعاملات اسلامگرایان در دوشاخه شیعی و سنی پرداخت. وی اشغال عراق را نقطه عطف واگرایی میان این دوشاخۀ اسلام سیاسی دانسته و باز کردن مسیرهای گفتگو و عبور از شناختهای رسانه ای را تنها راه بازسازی این روابط آشفته دانست.

حمید عظیمی که دیگر ارائه دهندۀ این نشست بود بحث خود را به موضوع «تجربه سیاسی ایران: امتناع دولت و استمرار نهضت» اختصاص داد. وی با بررسی فعالیت های برونمرزی ایران در دهه های اخیر مدعی شد به خلاف آنچه تبلیغ می شود جمهوری اسلامی از دهۀ دوم انقلاب به سمت سیاست های انزواگرایانه و واکنشی نسبت به محیط پیرامونی خود حرکت کرده است. عظیمی در جمعبندی بحث خود چالش های کنونی تجربۀ انقلاب اسلامی را به دلیل تعارض میان ملت سازی عرفی و ملت سازی قدسی دانست.

لازم به ذکر است این نشست با حضور دکتر سامی العریان، چهرۀ برجستۀ جریان اسلامی امریکا و مدیر موسسه اسلام و امور جهانی (CIGA) برقرار شد.

📝متن عربی بحث ارائه شده با عنوان «تجربه سیاسی ایران: امتناع دولت و استمرار نهضت»:

🔗 http://mersadcss.com/ar/ir-experience/

⚠️همچنین مرکز CIGA خلاصه ای از دو بحث ارائه شده را به زبان انگلیسی منتشر نموده که می توانید از لینک زیر دریافت نمایید:

🔗 http://mersadcss.com/ar/wp-content/uploads/2018/04/ciga.jpg

برگزاری اولین نشست بدیل‌های راهبرد تقریب

اولین نشست از سلسله نشست های «نقد و بررسی ایده های بدیل در حوزه تقریب مذاهب» به همت اندیشکده مرصاد و با همکاری مجمع جهانی تقریب مذاهب در محل پژوهشگاه مطالعات تقریبی قم برگزار شد.
در این نشست آقایان محمدعلی میرزایی و محسن حسام مظاهری به ارائه نظریات خود پرداخته و آقایان دکتر مهدی فرمانیان و دکتر امداد توران نظریات آنان را نقد و بررسی کردند.

حجت‌الاسلام محمدعلی میرزایی در این نشست با بیان اینکه باید با اتخاذ رویکردی تمدنی «اتحاد جهان اسلام» را جایگزین ایده «تقریب مذاهب» کنیم، روندهای جاری در حوزه تقریب مذاهب را ناقص و ناکارآمد دانست.
وی نبود نگاه تمدنی را مهمترین آسیب فعالیت های تقریبی دانسته و گفت: یک تقلیل نگاه اتفاق افتاد. عنوان وحدت جهان اسلام یک عنوان تمدن ساز است. عنوان تقریب مذاهب یک عنوان ایدئولوژیکی است. یعنی عنوانی مرتبط با باورهای ایدئولوژیکی مردم است. انتقال از وحدت جهان اسلام به تقارب مذهبی یک انتقال فروکاهنده است. ما باید با تقریب مذاهب شروع می کردیم و به وحدت جهان اسلام می رسیدیم اما ما با وحدت شروع کردیم و به تقریب رسیدیم آن هم تقریب مذاهب. از تقریب مذاهب نمی شود به وحدت مذاهب رسید. نمی شود به اتحاد مذاهب رسید. از اتحاد مذاهب و بلکه وحدت مذاهب هم نمی شود به تمدن رسید، به امت رسید. به تعبیر روشن تر نزدیک شدن مذاهب لزوما به معنای تحقق امت نیست. مذاهب یکی هم که بشوند باز هم لزوما امت تشکیل نمی شود.
میرزایی افزود البته همین رویکردهای معیوب در حوزه تقریب مذاهب بدون فایده نبوده و اگر چنین برنامه هایی پیگیری نمی شد اوضاع ما در جهان اسلام بدتر از اوضاع امروز بود.

در ادامه این نشست دکتر محسن حسام مظاهری به بیان نظریه خود پرداخت. وی با بیان اینکه من ایده «تعایش» را به جای «وحدت» پیشنهاد می دهم، گفت: خاستگاه آرمان وحدت با ایده‌ی تعایش متفاوت از هم است. این نیست که ما از خاستگاه مذهبی برسیم به تعایش. نه واقعیت قضیه این است که الگوی تعایش یک الگوی سکولار است. نباید ابایی از گفتن این داشته باشیم. به همین دلیل حکومت دینی حتی اگر بخواهد هم نمیتواند الگوی تعایش را اجرا کند. چون حکومت دینی، پروژه دینی دارد.
وی افزود ایده تعایش ایده ای واقع بینانه است در برابر شعار ایده آلی وحدت. راه حل مسئله شیعه و سنی را باید در جامعه جستجو کرد. یعنی باید در حوزه های عرفی که حساسیت های عقیدتی ندارد و دوطرف منافع مشترکی دارند، همفکری کرد. به جای تمرکز بر اشتراکات مذهبی، باید بر فرصت ها و تهدیدهای مشترک اجتماعی انگشت نهاد. به جای روحانیون دوطرف، سایر نخبگان باید به میدان گفتگو با یکدیگر وارد شوند.

در ادامه این نشست دکتر مهدی فرمانیان و دکتر امداد توران به نقد و بررسی این نظریات پرداختند.
گفتنی است دومین نشست از سلسله نشست های نقد و بررسی ایده های بدیل در حوزه تقریب مذاهب، اوایل سال ۹۷ برگزار خواهد شد.

نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی

 

استاد فاضل البلدی در نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی:

ما مصالحه نکردیم؛ باید به تدریج عمل کنیم.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اندیشکده مرصاد، به همت اندیشکده ی مرصاد و مؤسسه  فرهنگ و تمدن توحیدی، نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی، با حضور استاد فاضل البلدی، از بنیانگذاران حرکت النهضه تونس و نزدیکان راشد الغنوشی و از موثرترین چهره های فکری حال حاضر حرکت اسلامگرایی تونس ، در روز سه شنبه سوم مردادماه ۱۳۹۶، از ساعت ۱۱ تا ۱۳، در مؤسسه ی فرهنگ و تمدن توحیدی برگزار شد.

 

 

در این نشست استاد فاضل البلدی ابتدا از تمایل اسلام­گرایان مغرب عربی به برقراری پیوندها با جمهوری اسلامی ایران و بهره گیری از تجربیات یکدیگر سخن گفت و در ادامه سرگذشت اسلام­گرایان تونس از گذشته تا حال را مورد بررسی قرار داد و سپس به بیان تجربیات و تشریح سیاست­های اقتصادی و فرهنگی اسلام­گرایان در صحنه ­ی کنونی این کشور پرداخت.

 

وی گفت: تونس از همراه­ترین ملت ها با جمهوری اسلامی بوده است. ما همه­ی کتابهای شما و حتی کتب شهید صدر را می‌خواندیم. من به همراه «عبد الفتاح مورو» به دیدار امام خمینی در پاریس رفتم و از برادرانمان در آنجا خواستیم که دیداری با امام خمینی برایمان هماهنگ کنند. بسیار دیدار خوبی بود و در او صدق و ولایت را دیدیم و چیزی داشت که دیگری نداشت؛ رحمه الله.

ما در آن موقع ها شریعتی و مطهری و منتظری را می­شناختیم. کتبی که بیشتر می­خواندیم کتب اخوان المسلمین بود و در آن فضا بودیم و ایران را خیلی نمی­شناختیم. ولی وقتی حرکت انقلاب در ایران اتفاق افتاد، فضای جدیدی برای ما باز کرد و فهمیدیم که یک شیخ معمّم هم میتواند انقلاب کند. ما حمایت کردیم ولی مجله­های ما به خاطر دفاع از امام مصادره شد و کتاب­هایمان جمع شد و متّهم شدیم که طرفدار امام هستیم. کسانی از ما بعد از انقلاب هم به دیدار جمهوری اسلامی آمدند و من تشویق می­کردم. حرفی از شیعه و این­ها نبود. ولی بعدش فتنه های پی­درپی پیش آمد و رفتن به ایران جرم شد.

قبل از انقلاب خیلی با ایران ارتباط نداشتیم و کسی نمی­آمد. بعد از انقلاب ولی سفارت ایران خیلی دعوت می­کردند که به ایران بیایید و فرستادگان مختلفی آمدند. دوستان ما در سفارت ایران رویشان باز است و من هم سه بار است که آمده ام. ده ها فرستاده­ی سیاسی و فرهنگی و … آمدند. ولی بعد از مدتی دیگر برای آمدن دعوتی نشد. پرسیدیم چرا و گویا می­خواستند که فقط «راشد غنوشی» یا «مورو» بیایند چون آنها مسوول بودند در حالی که مسوولین زیادی می­آمدند. من به غنوشی گفتم: «شیخ، تو تحفّظی داری از ارتباط با ایران؟» گفت: «نه؛ مشکل سعودی و آمریکا هم نیست و آنها هم اذیت می­کنند ولی برای ما مهم نیست. آنچه مهم است یکی تشییع و تلاش برای شیعه سازی است و دیگری هم برخی سیاست های ایران در مشرق عربی».

 

در ادامه مشروح این نشست را می­خوانیم:

 

ما می­خواهم پیوندها ایجاد گردند

البلدی: مسؤولین در کارهای روزمره­شان غرق می­شوند و نمی­توانند فکر کنند. باید کسی باشد که ورای آنها به امور بلندمدت بیندیشد. ما نیاز به گفتمان‌سازی و ارتقای فکر ملت‌ها داریم، همانطور که نیاز به شبکه‌سازی بین نیروهای مستعد دو طرف داریم.

ما می­خواهم پیوندها ایجاد گردند و همدیگر را بشناسیم و از تجربه همدیگر استفاده کنیم. ما در مواقع مختلف بسیار خطا کرده­ایم و با ارتباط با هم می­توانیم جلوی خیلی از این ها را بگیریم.

ایران هم اکنون در مرحله دولت است و امکانات بسیاری دارد و قدرتمند است و دیگر فقط جنبش نیست و برای همین مسؤولیت بیشتری برای ارتباط گیری دارد و باید اقدامات بیشتری انجام دهد.

تونس از همراه­ترین ملت ها با جمهوری اسلامی بوده است. ما همه­ی کتابهای شما و حتی کتب شهید صدر را می­خواندیم. من به همراه «عبد الفتاح مورو» به دیدار امام خمینی در پاریس رفتم و از برادرانمان در آنجا خواستیم که دیداری با امام خمینی برایمان هماهنگ کنند. بسیار دیدار خوبی بود و در او صدق و ولایت را دیدیم و چیزی داشت که دیگری نداشت؛ رحمه الله.

ما در آن موقع ها شریعتی و مطهری و منتظری را می­شناختیم. کتبی که بیشتر می­خواندیم کتب اخوان المسلمین بود و در آن فضا بودیم و ایران را خیلی نمی­شناختیم. ولی وقتی حرکت انقلاب در ایران اتفاق افتاد، فضای جدیدی برای ما باز کرد و فهمیدیم که یک شیخ معمّم هم میتواند انقلاب کند. ما حمایت کردیم ولی مجله­های ما به خاطر دفاع از امام مصادره شد و کتاب­هایمان جمع شد و متّهم شدیم که طرفدار امام هستیم. کسانی از ما بعد از انقلاب هم به دیدار جمهوری اسلامی آمدند و من تشویق می­کردم. حرفی از شیعه و این­ها نبود. ولی بعدش فتنه های پی­درپی پیش آمد و رفتن به ایران جرم شد.

قبل از انقلاب خیلی با ایران ارتباط نداشتیم و کسی نمی­آمد. بعد از انقلاب ولی سفارت ایران خیلی دعوت می­کردند که به ایران بیایید و فرستادگان مختلفی آمدند. دوستان ما در سفارت ایران رویشان باز است و من هم سه بار است که آمده ام. ده ها فرستاده­ی سیاسی و فرهنگی و … آمدند. ولی بعد از مدتی دیگر برای آمدن دعوتی نشد. پرسیدیم چرا و گویا می­خواستند که فقط «راشد غنوشی» یا «مورو» بیایند چون آنها مسوول بودند در حالی که مسوولین زیادی می­آمدند. من به غنوشی گفتم: «شیخ، تو تحفّظی داری از ارتباط با ایران؟» گفت: «نه؛ مشکل سعودی و آمریکا هم نیست و آنها هم اذیت می­کنند ولی برای ما مهم نیست. آنچه مهم است یکی تشییع و تلاش برای شیعه سازی است و دیگری هم برخی سیاست های ایران در مشرق عربی». به او گفتم: «خب با هم ارتباط بگیریم و این موضوعات را حل کنیم». الان موضوع برای رسیدن به تصمیم نهایی در صدد بحث است و مشکل مبنایی نداریم. این طرح «حرکت النهضه» است. ولی در مورد طرح دولت، من با مسئولین صحبت کرده ام که ارتباط اقتصادی و … با ایران برقرار کنید ولی جواب زیادی نگرفته ام.

شما ایران را با ترکیه مقایسه کنید. ترکیه ویزا نمیخواهد و تونسی­ها براحتی به ترکیه می­روند و خیلی ارتباط دارند؛ حتی در زمینه ­ی اقتصادی. ولی ایران ویزا دارد و آمدن به آن سخت است. تونسی­ها ایران را خیلی دوست دارند. مردم عادی و تجّار خیلی ارتباط با جمهوری اسلامی را دوست دارند. اینگونه میتوانید هم نفوس را به دست آورید و هم بازار را. ترکیه این کار را کرده است. بسیاری از شرکت­هایش در تونس حضور دارند. الان چپ ها خیلی به حضور ترکیه اعتراض می­کنند و می­گویند، «النهضه» طرفدار ترکیه است ولی دولت می­گوید، این دولت(ترکیه) به ما کمک کرده است و دلیلی ندارد که با او قطع رابطه کنیم. قطر هم همین­گونه است؛ هم از انقلاب ما دفاع کرد و هم به ما کمک کرد.

 

حرکت اسلامی مغرب عربی

حرکت اسلامی تونس از الجزائر نشأت نگرفته است؛ بلکه برعکس است و همه الجزائری­ها در الزیتونه تونس درس خوانده­اند و بعد از حرکت تونس، در الجزائر هم حرکت­هایی براه افتاد. البته باید بگویم که یک شخصیت یگانه و بی همتایی بود که فوق العاده بود و ما از او بشدت استفاده کردیم و او «مالک بن نبی» بود که بسیار عالم و دانشمند بود و شاید تونسی­ها بیش از الجزائری­ها از او استفاده کردند.

دعوت ما در تونس سه مرحله داشت؛ اولین مرحله تبلیغ بود که خیلی بطول نیجامید و فهمیدیم که باید تشکیلات داشته باشیم و در مساجد و دانشگاه­ها و مدارس حضور پیدا کنیم تا بتوانیم نخبگانی را برای صحنه­ی عمل تربیت کنیم که بفهمند «الاسلام هو الحل(اسلام را حل است)».

نظام تونس تمام تلاشش این بود که تونس را از گذشته و فرهنگ و دینش قطع کند. «حبیب بورقیبه» دانشگاه «الزیتونه» را همان اول بست و فقط یک رشته در آن گذاشت. در ۱۹۶۹ و۱۹۷۰. رییس دانشگاه الزیتونه در آن زمان، پسر بن عاشورِ معروف بود که کتاب خیلی معروفی داشت به نام «الیس الصبح بقریب» که در مورد اصلاح نظام آموزشی الزیتونه بود که جواب نیازهای روز مردم را نمی­داد و خیلی کتاب قوی و خوبی است.

کار دوم «بورقیبه» بستن اوقاف بود که نابودگر بود. کار سوم هم قانون احوال شخصی بود که دو موضوع مهم داشت؛ یکی حق طلاق برای زن بود. بورقیبه فکر غربی و سکولار و حتی چپ را گسترش داد. زیتونه را تبدیل به جایی کرد که فارغ التحصیلان غربی می­آمدند و همه­شان فکر فرانسوی و غربی و سکولار داشتند. یک عده زیادی از نخبگان تونس به عراق و سوریه رفتند و با فکر بعثی و قومی-عربی برگشتند.

دو نفر از شیوخ به شدت معارضه کردند: عبدالرحمن الخلیف در یک شهر تونس و حبیب المستولی در جنوب تونس که جفتشان حکم اعدام برایشان داده شد و تظاهرات مردمی داشتند؛ هرچند دومی بعدا وارد حکومت شد.

بورقیبه میگفت روزه رمضان فایده ندارد و مانع کار می­شود و علنی آب میخورد. بعضی از مشایخ جمعیتی تاسیس کردند به نام «جمعیت محافظت علی قرآن الکریم». ما در ۱۹۷۰ وارد این جمعیت شدیم. تا وارد شدیم به آن­ها گفتند که این جوانان جمعیت شما را فاسد می­کنند؛ پس یا آنها را بیرون کنید و یا جمعیتتان را منحل می­کنیم؛ که آنها هم ما را بیرون کردند.

ما فعالیتمان را متمرکز بر دانشگاه کردیم؛ زیرا فارغ التحصیلان دانشگاه معلم می­شدند و جاهای مختلف می­رفتند و به همه جا فکر ما پخش می­شد و این تاکتیک خیلی جواب داد و ما در دهه­ی ۷۰ بسیار داخل بلاد رشد کردیم. این کار بورقیبه را ترساند. او تلاش کرد که جامعه­ای امروزی ایجاد کند ولی دید که از درون دانشگاه یک جریانی ایجاد شده که فکر اسلامی را گسترش می­دهد.

فشارها شدید شد. بورقیبه حاکم مستبد بود و معارضان دیگری هم داشت که می­گفتند، چرا تنها یک حزب باشد و تا آخر عمر یک حاکم داشته باشیم. مردم اعتراض و تظاهرات می­کردند. در ۱۹۸۱ ما از مرحله سری به علنی آمدیم و درخواست حزب سیاسی کردیم. در ۱۹۷۸ یک اعتصاب عام در تونس به وجود آمد و تیراندازی شد و نظام برای اولین بار خونریزی کرد. در ۱۹۷۹ هم در جنوب حرکتی تحت حمایت قذافی انجام شد که قومی-عربی بود و حرکتی مسلحانه بر علیه حکومت شد. این فشارها باعث شد که حکومت مجبور شود کمی فضا را باز کند. به چپ ها اجازه حزب دادند. ما هم درخواست دادیم ولی یک ماه بعدش ما را دستگیر و محاکمه کردند.

در میان ما بحث بود و می­گفتیم، این نظام استبدادی است و چگونه حرکتی علنی شویم و در این ساختار فاسد، حزبی سیاسی شویم و کار کنیم و بعضی دیگر می­گفتند، ما نباید سری بمانیم و باید پیشرفت کنیم و در ساختار دموکراتیک وارد شویم. من و «مورو» طرفدار علنی کردن حرکت بودیم و طرفدار اولی­ها بیشتر جوانان دانشجو بودند و از شخصیت­های معروف کسی نبود که اینقدر تند باشد و بگوید باید عمل سری انجام دهیم ولی حرکت دانشجویی طرفدارش بود. دانشگاه در آن سالها تحت تاثیر شدید چپ­ها بود و حتی حزب حاکم کاری در دانشگاه نمی­توانست انجام دهد و منطقه آزاد برای چپ ها بود.

من از مهمترین طرفداران غنوشی بودم. سیر طبیعی حرکت اسلامی این است که در ابتدا که خیلی ضعیف است سری باشد؛ ولی وقتی جان گرفت، باید علنی شود و سعی کند به این شکل خودش را گسترش دهد. من معتقدم که حرکت نکردن کامل بر این خط و همراه نشدن حرکت با این تصمیم و تندروی جریان دانشجویی باعث شد که ما شکست بخوریم و بعضا به اهدافمان نرسیم. ما باید مسؤولیت خودمان را قبول کنیم.

ما در ۱۹۸۱ پنج یا شش رهبر معروف بودیم که همه­ی تونس ما را می­شناختند و در مساجد و جاهای مختلف سخنرانی می­کردیم و وقتی هم که در این سال زندانی شدیم باز معروف­تر شدیم و بعد از ۱۹۸۴ که از زندان خارج شدیم، می­توانستیم ارتباط بیشتری با مردم بگیریم و کار مسالمت آمیز بکنیم و قدرت خودمان را گسترش دهیم. در ۱۹۸۷ مذاکره کردیم که حزبی تأسیس کنیم؛ ولی نگذاشتند و گفتند اسلامگراها نمیتوانند حزب تأسیس کنند. ما شروع به تظاهرات گسترده در تمام کشور کردیم. در آن زمان بن علی وزیر کشور بود و به طور مستقیم با او مواجه بودیم. همه­ی تظاهرات طالب تغییر بودند. او ژنرال بود. او از این فرصت استفاده کرد و تظاهرات را گسترش داد و وعده هایی داد تا خودش به حکومت برسد و کودتای سفید کرد و پزشکانی را آورد که شهادت دهند بورقیبه از لحاظ جسمی و روحی توانایی حکومت ندارد و او را دستگیر کرد و به زندان انداخت و ذلیل کرد و حتی یکی از وزرا و مسؤولینش سراغ او نرفتند.

ما همه در آن مقطع از ۱۹۸۷ در زندان بودیم. من و غنوشی به حبس ابد و برخی دیگر هم به اعدام محکوم بودند؛ از جمله رییس اول و دوم حکومت بعد از انقلاب. بن علی عفو سیاسی صادر کرد و ما را آزاد کرد و گفت، دموکراسی هست و ظلم نیست و همه از جمله اسلامگراها خوشحال شدند. ما در این مقطع، در زندان بحث­های داخلی داشتیم که وقتی بن علی آمد چه کنیم؟ برخی گفتند اسلامگراها حاکمی صالح و رییس‌جمهوری می­خواهند که حج و عمره رود و او اینطور است و صادق است و برخی می­گفتند منافق است. من می­گفتم به یک نکته توجه کنید که «بن علی» وقتی آمد شما را آزاد نکرد بلکه گذاشت که کارش قشنگ شکل بگیرد و پایش محکم شود و بعد آزاد کرد. پس به او اعتماد نمی­کنیم؛ ولی مسأله را طور دیگر باید دید و نباید با او دگیر شد. با او مذاکره کردیم. «بن علی» در مذاکرات گفت که همه از اسلامگراها متنفر هستند و شما نه در داخل و نه در خارج مقبول نیستید و فرانسه و دولتهای دیگر اگر بفهمند، شما آمده اید مقابله­ی جدی می­کنند. او گفت که اسمتان را عوض کنید و شرکت کنید تا حساسیت پیش نیاید. همچنین ناگهان قوی وارد نشوید و با تعداد کم برای ۱۰ تا ۱۵ صندلی از ۱۳۰ صندلی شرکت کنید و فقط مشارکت محدود کنید که کم کم شما را بشناسند و از شما نترسند. او حیله کرد و ما فریب خوردیم. ما در شورایمان پیشنهادش را پذیرفتیم. ما به شکل یک حزب شرکت نکردیم و اسم «النهضه» را نیاوردیم و کاندیداهایمان را به شکل مستقل در جاهای مختلف آوردیم. ولی در مورد مشارکت محدود، بدنه تشکیلات قبول نکرد و بیشتر شرکت کردند و به صورت عام آمدند و خیلی استقبال خوبی در تبلیغات شد. «بن علی» ترسید که اگر دموکراسی باشد اسلامگراها همه چیز را می­گیرند و برای همین دوباره ما را به زندان انداخت و ماه عسل مان تمام شد.

یکی از حضار: پس دانشجویان بهتر از شما فهمیدند چون می­دانستند اخرش همین می­شود.

البلدی: نه. ما به عنوان حرکتی اسلامی مشکلمان این بود که نتوانستیم آنچه اختیار کرده ایم را منضبط پیاده کنیم. ما در مقابل یک ژنرال هستیم که معلوم است می­خواهد قدرت خودش را افزایش دهد و تثبیت کند. ما باید عمل تدریجی می­کردیم و بتدریج جلو می­رفتیم. ما خیلی عاطفی و هیجانی هستیم و در لحظه های خاص با هیجان و عاطفه و حماسه تصمیم می­گیریم. در مصر هم در زمان مرسی همین اتفاق افتاد. همه با ما در داخل و خارج دشمن بودند و ما باید از دموکراسی ضعیف به وجود آمده استفاده می­کردیم. ولی وقتی دیدند ما خطر بزرگی برای آنها هستیم، ما را نابود کردند. در ۱۹۹۱ که ما را گرفتند نابودمان کردند و از نظر جسمی و روحی و اقتصادی ما را از بین بردند. «بن علی» بقیه طرف ها(سکولارها و چپ ها و …) را تطمیع کرد و پول داد و ضد اسلامگراها را متحد کرد و به آنان پست داد. خیلی ها در زندان رفتند و خیلی ها تبعید شدند و او یک دولت امنیتی_پلیسی راه انداخت. برای اینکه در فضاهای حقوقی بین المللی از او دفاع شود، به او گفته شد که با یهود رابطه ات را خوب کن و آنها در فرانسه و آلمان و … از تو دفاع می­کنند.

 

بهار عربی

ما نمی­توانستیم تنهایی حکومت راه بیندازیم. ما تروییکا راه انداختیم و با دو حزب اسلامگرا و دو حزب سکولار همراه شدیم و خیلی تاثیر گذاشت. همه­ی مخالفین ما از چپ ها و سکولارها و فرانکفولین­ها تظاهرات راه انداختند که باید تروییکا از بین برود و حکومت تکنوکرات راه بیفتد. «حمادی الجبالی» آن موقع رییس حکومت بود و موافق بود ولی «النهضه» مخالف بود.

حکومتهای بین المللی در تونس توافق داشتند که تونس باید پایدار بماند و نباید به خشونت کشیده شود و «النهضه» نیز جزئی از حکومت باشد؛ چون قدرت دارد و می­تواند اوضاع را پایدار کند. النهضه از این تعرّف بین المللی استفاده کرد. مخالفین تروییکا خیلی فعالیت کردند. در تونس دو ترور هم اتفاق افتاد یکی از چپ ها و یکی از غربگراها؛ که خداروشکر اوضاع را به هم نزد.

گفتگوها بین غنوشی و دیگران انجام شد و نتیجه این شد که انتخابات، دوباره برگزار شود. گفتگوها چهارجانبه بود: اتحاد الأمه للشغل (چپ اروپایی)، و سه جای دیگر! (النهضه جزوش نبود) ما قبول کردیم و بحث­ها تحت نظر این چهارگانه شروع شد. در مورد همه چیز صحبت شد و این چهارگانه خیلی توانست سختی ها را از بین ببرد. رییس اتحاد الشغل با غنوشی رابطه خوبی گرفت و بدون تاثیر از حزب چپی اش خیلی به ما کمک کرد. این چهارگانه جایزه صلح نوبل هم گرفت؛ چون توانست انقلابش را صلح آمیز نگه دارد. انتخابات قانونی آمد و ما شرکت کردیم. داخل اسلامگراها دو گونه نظر بود. بعضی می­گفتند به «منصف المرزوقی» رأی دهیم و برخی دیگر هم «سبسی». «تنظیم» گفت که به سبسی رای دهیم ولی انقلابی ها و غیرمنضبطین به منصف المرزوقی رای دادند. مرزوقی محبوبیت نداشت ولی وقتی مقدار زیادی از اسلامگراها به او رای دادند فکر کرد خیلی محبوبیت دارد و بعد که رای نیاورد، خیلی با اسلامگراها بد شد و هفده قسمت با «احمد منصور» در الجزیره صحبت داشت و انتقادات به اسلامگراها کرد.

 

اقتصاد حرکت النهضه

اقتصاد این حرکت برای گذران امورش بر مبنای التزامات مفروض بر افراد، بین ۵ تا ۱۰ درصد درآمد بود همچنین کمک­های داوطلبانه­ی فعالین اقتصادی و بازرگانان. سرمایه گذاری هم در موارد مختلف می­کردیم. مخصوصا وقتی که فعالین ما زندان افتادند و از کار افتادند، باید به این ها هم رسیدگی می­کردیم. برای همین مجبور شدیم با بعضی خیرین، حتی در خارج مرتبط شویم. این مربوط به قبل از انقلاب بود. ولی بعد از انقلاب که حرکت، حزبِ بزرگ سیاسی شد و مقرهای مختلف بزرگ پیدا کرد که بودجه­ی زیادی می­طلبید. مجبور شدیم در پی سرچشمه­های مصادر جدید مالی بگردیم. بعد که وارد انتخابات خواستیم بشویم، باید طرح اقتصادی می­دادیم که این طرح را برایتان می­فرستم. حرکت النهضه فعالیتهای اقتصادیش از خلال افراد بوده که فعالیت اقتصادی می­کردند و نفعش برای حرکت بود. حرکت بعد از انقلاب، شریک حکومت شد و باید برنامه­ای برای اقتصاد کشور را می­داشت نه فقط برای خودش.

ما الان متهم هستیم که از ترکیه و قطر پول می­گیریم و برای همین باید سرچشمه­های مالی خود و بودجه خود را اعلام کنیم و برای همین اولین حرکتی بودیم که این کار را کردیم که حدود دو میلیون و پانصد هزار دلار بود. اتهام دیگری که به النهضه وارد میشود این است که النهضه از بازرگانان نظام سابق پول گرفته است؛ تا طرح مصالحه­ای را بپذیرد، که النهضه موافق آن است. (طرح مصالحه طرحی است که می­گوید با فساد دولت سابق برخورد نکنیم و با نظام سابق مصالحه کنیم).

اقتصاد و پول به دست این­ها(افراد دولت سابق) است. ۶۰ درصد اقتصاد تونس در دست بازماندهگان «بن علی» است. باید با حکمت رفتار کنیم تا دشمن ایجاد نکنیم؛ چپ ها و دولتهای جهانی و بازرگانان و … . مجبوری که طوری رفتار کنی که نابود نشوی. الان همه اینها منتظرند که ما برگردیم زندان و کلا از حکومت خارج شویم. ما در مقابل این وضع چه باید کنیم؟ ما می­توانیم برای واقعیت موجود را چاره جوئی کنیم و ترفندهایی بکار بریم تا بتوانیم این مقدار از حکومت را داشته باشیم.

یکی از حضار: این تحیّل (به کار بستن حیله) برای شما فایده ندارد و باید زمانی گفت «رب السجن احب الی». البته من با شما همراه هستم و تایید میکنم که شما حزبی بزنید که لزوما حرفش نگوید که حرف اسلام است ولی پراگماتیستی بودن و مصلحت سنجی باید حدی داشته باشد وگرنه شما چه فرقی با سکولارها دارید؟! شما هنوز در تونس کلوپهای شبانه فاسد دارید. پراگماتیه باید حد معین داشته باشد. ثناییه حزب و حرکت همان تحیل است و من با شما هستم ولی باید حد داشته باشد.

 

یک نکته بسیار مهم

البلدی: بین آرمان و ممکن فرق است. ادوات، هیچکدام دست ما نیست. ما در انتخابات قبلی چندین نماینده در پارلمان داشتیم ولی حزب «شیوعی» هیچ نماینده­ای نداشت ولی آنها چند برابر ما وزارت گرفتند. آنها در مردم حضور ندارند؛ اما رسانه ها، اتحادیه­ها، دستگاه­های امنیتی، مراکز مطالعات و مراکز تحقیقاتی و مراکز نفوذ و مراکز اقتصادی با آنها هستند. ولی ما که مردمی بودیم و اکثریت پارلمان بودیم قدرت نداشتیم! مردم به زندگی خودشان می­پردازند و به سیاست کاری ندارند و فقط در انتخابات می­آیند. برای همین ما الان فرصت داریم که با مقداری از آزادی و دموکراسی حضور یابیم تا از در میان زمینه­های عملی و فرهنگی خودمان را قوی کنیم.

الان بعضی از ما رفته اند در بخش دعوت در مساجد و … و بعضی از ما رفته اند در حزب سیاسی. اکنون بر طبق آمار جدید، چهار میلیون در نمازجمعه شرکت می­کنند. اگر بتوانی از این فرصت استفاده کنیم و گفتمان مردم را تغییر دهی و آنها را اگاه کنیم، انگاه میتوانیم کاری کنیم، ولی ما مبلغین و علمایی که معانی بلند اسلامی را به مردم برسانند نداریم. نود درصد دانشجویان اسلامی الزیتونه اصلا کاری به مردم ندارند و با آنها ارتباط نمی­گیرند.

سؤال: همه اینها درست ولی یک حرکت اسلامی چطور میتواند کاری کند که متهم به حمایت از فساد و سیستم سابق و فساد جنسی و کلوپهای شبانه و … شود. شما با همه مصالحه کردید با دولت عمیقه و چپ ها و فاسدین حکومت قبلی و …. .

امام خمینی به ظاهر کاری نداشت خیلی مثل حجاب و … و امام به فسادهای جزیی مردم هم توجه جدی نداشت ولی امام به ریشه های فساد و دولت عمیق رحم نکرد. امام بلافاصله سفارت اسرائیل را کند و مردم هم پشت او بودند و امام اعتقاد عمیق و توکل عمیق به خدا داشت. به امام می­گفتند شما که اینطور برخورد میکنید شما را زندان می­اندازند که آنقدر تند برخورد می­کنید و او می­گفت خب بکنند! امام توانست. امام به بازرگان اجازه داد که حضور پیدا کند ولی به محضی که دید مانع حرکت انقلابی میشود آن را کنار گذاشت.

الان جوانان جهان اسلام عاشق اسلام هستند ولی حرکات اسلامی را پس میزنند. من حرکت اسلامی تونس را بیش از همه جا دوست دارم ولی شما باید به این فکر بکنید.

 

ما مصالحه نکردیم

البلدی: ما مصالحه نکردیم. ما ضرب المثلی داریم که «لکل بلد ظروفه». امام خمینی یک استثناء بود. ما باید با توجه به شرایط کشور خودمان و توان خودمان عمل کنیم تا بتوانیم در آینده به همان چیزی که شما در ایران به آن رسیدید، برسیم.

سؤال: چرا شما اسلامگراها همیشه در تشکیل حکومت شکست میخورید؟

البلدی: ما همیشه جو زده شدیم و عاطفی رفتار کردیم و در مصر نفهمیدیم که چه دولت عمیقی هست و نزدیک اسرائیل است و اقتصاد دست اوست و … و در سوریه هم همینطور و … . باید به تدریج عمل کنیم. ما قدرتمان را بر چاره­جوئی کم میدانیم. برادران ما عاطفی رفتار می­کنند. آمادگی برای حکومت نداشتیم ولی وقتی حکومت آمد ذوق زده شدیم و به سراغش رفتیم؛ راشد غنوشی خودش بسیار عاطفی است.

 

برگزاری نشست «عربستان سعودی؛ عربستان وهابی؛ سرنوشت یک هم‌پیمانی»

نشست بررسی روابط دولت آل سعود و سازمان وهابیت در عربستان با عنوان «عربستان سعودی؛ عربستان وهابی؛ سرنوشت یک هم‌پیمانی» با مشارکت مجمع تقریب مذاهب در قم بر گزار شد.

در این نشست تخصصی که با حضور کارشناسان حوزه #عربستان و #وهابیت برگزار شد حجت‌الاسلام دکتر مسجدجامعی سفیر اسبق ایران در مغرب، دکتر ساداتی‌نژاد رئیس مرکز اسلام و روابط بین‌الملل وزارت خارجه، دکتر هادی معصومی زارع کارشناس خاورمیانه، آقای حمید عظیمی مدیر میز خلیج فارس اندیشکده مرصاد و آقای علی مراد کارشناس مسائل عربستان از روزنامۀ الاخبار لبنان به طرح مسائل و مطالب پیرامون موضوع پرداختند.

سیر تاریخی روابط خاندان حاکم و وهابیت، تاثیر پروژه‌های منطقه‌ای عربستان بر این روابط، تاثیر چشم‌انداز ۲۰۳۰ برآینده روابط آل سعود و وهابیت، تاثیر به قدرت رسیدن ترامپ بر روابط این دو و آینده‌پژوهی روابط محورهایی بود که در این نشست مورد بحث قرار گرفت.

در ابتدا آقای علی مراد که از طریق ویدئو کنفرانس در نشست شرکت داشت با بیان اینکه عربستان جدیدی در راه است به مقاله ای از پل برمر حاکم امریکایی سابق عراق اشاره کرد که در آن جوهر برنامه‌های بن سلمان را نه اقتصادی که در راستای ایجاد جامعه ای باز دانسته بود. وی این رویکرد جدید را ناشی از فشار امریکا دانست و به عنوان شاهدی بر این مطلب به یکی از اسناد منتشر شده در ویکیلیکس استناد نمود.

مسجدجامعی سخنران بعدی نشست بود که به تفکیک سیاست خارجی عربستان در قبال داخل، جهان اسلام و جهان غیراسلامی پرداخت. او در حوزۀ داخلی وهابیت را عامل انسجام و ملت سازی دانست و بر این اساس کارکرد آن را بیش از یک دین صرف دانست. بر این اساس وی وهابیت را تنها بستر برای تغییر در جامعۀ سعودی دانست که مورد احترام غالب جامعه قرار داد و حتی نوگرایان نیز ادبیات خود را در چارچوب وهابیت بیان می کنند. وی در بخشی دیگر از سخنانش تغییرات قابل رویت در عربستان را نه تحمیلی از جانب قدرت حاکم، که ناشی از تغییرات طبیعی جامعۀ عربستان دانست.

در بخش سوم برنامه دکتر ساداتی‌نژاد عمدتا در موضوع برنامه های دولت سعودی برای توسعه وهابیت در حوزۀ بین الملل به ایراد سخن پرداخت. وی با ذکر مصادیقی از سرمایه‌گذاری‌های عربستان در این زمینه حجم این سرمایه‌گذاری‌ها را قریب به هفت میلیارد دلار در سال عنوان کرد.

در ادامه دکتر معصومی سخنران دیگر این نشست با اشاره به بخش‌هایی بلندپروازانه از سند چشم‌انداز عربستان از اینکه متن این سند در داخل کشور بسیار کم مورد توجه قرار گرفته است ابراز تاسف کرد و افزود، لازمه فهم برنامه های دولت جدید سعودی توجه بیشتر به منابعی از این دست است. وی در ادامه شش استراتژی دولت سعودی برای مقابله با مخالفت علمای وهابی را تبیین نموده و سپس محتمل ترین سناریو را تضعیف نهاد مذهب رسمی در داخل عربستان و همزمان رشد موج جهادگرایی دانست.

حمید عظیمی سخنران آخر این برنامه بود که با بیان تجربیات گذشته تعاملات دولت و علمای سعودی، وجود تنازع قدرت میان این دو مجموعه را امری مسبوق به سابقه خواند که البته در دور جدید مولفه های دیگری به آن اضافه شده است. عظیمی نتیجۀ دور جدید منازعات این دو را متوقف بر روشن شدن محصول سرمایه‌گذاری های هر یک از این جناح ها در خارج از عربستان، خصوصا در یمن و سوریه، دانست. دبیر علمی این نشست با اشاره به اینکه هرسه چهره پرقدرت عربستان در سالهای اخیر، یعنی عبدالله، نایف و سلمان دارای شخصیتی نزدیک به جریان وهابیت بوده اند اما هریک به نحوی رهبران دینی را ناامید کرده اند، شرایط روانی جریان مذهبی را در وضعی حاد دانست. وی با اشاره به شواهدی که در مورد تعاملات میان بن سلمان و امارات وجود دارد عربستان را در مسیر اماراتیزه شدن خواند.
https://goo.gl/QwrqUL

نقد و بررسی کتاب «اطلس رهبران» در نشست «حوزه و بایسته‌های دیپلماسی مذهبی»

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، کتاب اطلس رهبران با حضور آیت الله ابوالقاسم علیدوست، حجت الاسلام سید ابوالحسن نواب و حجت الاسلام احمد رهدار و همچنین جمعی از فضلای حوزه در پژوهشکده مهدویت مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

در ابتدای این نشست حجت الاسلام موسوی از نویسندگان کتاب اطلس رهبران گفت: اندیشه ای که سبب شد این کتاب بر اساس آن به عنوان یک پروژه در مجموعه اندیشکده مرصاد و پژوهشکده تمدن توحیدی تعریف شود طبعا به درازای تاریخ اسلام و تشیع، عمق و ظرفیت دارد.

وی افزود: مسأله اصلی این است که امروز بر خلاف همه تلاش هایی که اهل بیت علیهم السلام در فضای جامعه شیعی رقم زدند به ویژه تلاش های امام صادق علیه السلام که صاحب و ولی نعمت حوزه های علمیه شیعی هستند در این که مرزها و خطوط بین جامعه شیعی و جامعه اهل سنت تبدیل به دیوارهای بلندی نشود و حتی مرزها را بر دارند و جامعه اسلامی خود را به عنوان جامعه یگانه و یکتا ببیند؛ روند دیگری وجود دارد.

این پژوهشگر حوزوی با بیان این که شاهد تبدیل دیوارها به خاکریزها هستیم، اظهار داشت: ما امروز در دو جبهه مقابل یکدیگر در حال صف آرایی هستیم، این مسأله اساسا مسأله ای حوزوی است و از همین مرکز باید حل شود.

وی ادامه داد: جمع بندی ما این بود که این مشکلات اساسا از نشناختن دو طرف آغاز می شود و از این جا بود که عده ای از طلاب فاضل حوزوی با تلاش بسیار کتاب اطلس رهبران را تهیه کردند؛ مایه افتخار است که طلاب از خود حوزه علمیه قم برداشتند، مخاطب اولیه این اثر حوزویان هستند.

در ادامه حجت الاسلام سید ابوالحسن نواب رییس دانشگاه ادیان و مذاهب با تقدیر از نویسندگان کتاب اطلس رهبران اظهار داشت: بنده که قبل از انقلاب تا کنون فعالیت های بین المللی دارم وقتی این کتاب را دیدم احساس غرور و افتخار کردم، سال ها در رنج هستیم که چرا در فعالیت های بین المللی حوزویان تعداد محدودی هستند.

وی ادامه داد: باید جوانان حوزوی باید کار را بر عهده بگیرند، وقتی این کتاب را مطالعه کردم این رویش جریان مبارکی در حوزه می دانم که در حال انجام شدن است، بنده جامعه المصطفی را مربوط به حوزه علمیه قم نمی دانم چون طلبه های خارجی تربیت می شوند و می روند در حالی که حوزه علمیه قم و طلاب ایرانی باید بین المللی شوند.

رییس دانشگاه ادیان و مذاهب با بیان این که پیش بینی های مقام معظم رهبری درباره بیداری اسلامی و خطرهایی که این حرکت را تهدید می کند به واقعیت پیوست، گفت: ایشان فرمودند که این بیداری اسلامی را دشمن در نطفه خفه می کند که همین گونه شد، پیش بینی های ایشان همانند همیشه درست بود.

وی افزود: اگر بیداری اسلامی درست می شد و افرادی از الازهر به حوزه علمیه قم می آمدند و درخواست تدریس فقه می کردند یا می گفتند فقه النوازل بگویید چند نفر از طلاب می دانند که فقه النوازل چیست، اهل سنت به مسائل مستحدثه ما فقه النوازل می گویند که یکی از مبانی آن ها است، چه کسی در این زمینه کار کرده و چه کسی فقه المقاصد و فقه المصلحت را جز عده ای اندک می داند.

حجت الاسلام نواب با بیان این که واقعا احساس می شود که دست ما در برابر طرق مقابل خالی است، اظهار داشت: امیدواریم گروه های متعددی در حوزه در زمینه های گوناگون به ویژه فقه اهل سنت کار کنند.

وی به نقد کتاب اطلس رهبران پرداخت و ادامه داد: اگر ریشه یابی این کتاب جریانی تر بود بهتر می شد، باید مشخص می شد که جریانات جهان عرب و جهان اسلام چگونه بود و تعداد آن ها چقدر است، به عنوان مثال درباره جریان اخوان اگر شاخه وار بررسی می شد بهتر بود.

وی اضافه کرد: شخصی که در آخر کتاب به نام نایک آمده است شخصی است که خارجی ها در پی مطرح کردن و بزرگ کردن آن هستند؛ از این رو باید در استفاده از منابع و بیان موضوعات و مسائل هوشیار بود.

سپس آیت الله ابوالقاسم علیدوست عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که محتوای کتاب اطلس رهبران تصویری از صحنه تلاش داعیان مذهب در جهان سنت است، گفت: ممکن است تلاش رقابتی داشته باشد، کتاب ۶ جریان را در جهان اهل تسنن مورد نظر قرار داده است که شامل جریان های سنتی، نوسلفی، سلفی، جهادی، صوفیه و نومبلغان می شود.

وی افزود: کتاب برای هرکدام از این ۶ جریان چهره های اصلی و فرعی ساخته است، کتاب عمدتا گزارش توصیف وصف است هرچند که به تحلیل هم می رسد؛ کسی که این کتاب را می خواند متوجه می شود که این جریان ها و شخصیت های آنان عمدتا از دو مؤلفه استفاده کردند که ۱۸۰ درجه مقابل یکدیگر هستند یعنی اگر یکی از آن ها را تز حساب کنیم دیگری آنتی تز محسوب می شود.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم با بیان این که یک جریان بر اساس  انگشت نهادن، توسعه، سهولت و به تعبیر کتاب اسلام خندان حرکت می کنند، اظهار داشت: روی سهله سمحه دست گذاشتند اما حنیفیه را رها کردند، این شاید همان اسلام رحمانی باشد.

وی ادامه داد: جریان دیگر دقیقا برعکس است یعنی جریاناتی هستند که روی مؤلفه جهاد، خلافت اسلامی، برگشت به سلف با تفسیری که خودشان دارند، الزما سالی یکبار جنگ بدون ذره ای اغماض استفاده کردند، جالب است که هر دو جریان هم موفق بودند؛ البته از جریانات از مؤلفه های دیگر هم استفاده کردند که نمی توان آن ها را جزو این دو قرار داد و بسیاری بر اساس خواب، خرافه و مواردی از این قبیل هستند اما آن دو جریان از مؤلفه های اثرگذار استفاده کردند.

در ادامه حجت الاسلام رهدار رییس مؤسسه فتوح اندیشه با بیان این که مبنای نویسندگان کتاب اطلس رهبران در مواجهه با جهان اسلام سنی مشخص نیست، گفت: مبنا بسیار مهم است به ویژه که نویسندگان دغدغه ارائه یک جریان شناسی را داشتند، البته جریان شناسی هاباید منطقی و درست انجام می گرفت و درختواره جریان های فکری اهل سنت می آمد و با مبنای مشخصی کارها انجام می شد.

وی افزود: اگر بخواهیم جریان های اسلام گرا را در جهان اسلام دسته بندی کلان کنیم به دو الگو در مقیاس اجتماعی رسیده اند، یکی الگوی اسلام سیاسی و دیگری الگوی اسلام مدنی است، اسلام سیاسی به اسلامی گفته می شود که بر این باور است اسلام قادر به اداره جوامع حتی در عصر مدرن هست و الگوی اداره هم الگویی جامع، شامل و جهانی است.

رییس مؤسسه فتوح اندیشه با بیان این که اسلام سیاسی الزامات و مقتضیاتی دارد، اظهار داشت: یکی از الزامات آن اقامه حکومت اسلامی است، اسلام سیاسی از پایگاه حکومت جریان پیدا می کند و اقامه حکومت را شرط واجب می داند نه این که شرط وجوب باشد از این رو برای تحقق آن اراده خلق کرده و قیام می کند؛ طبعا نماد اسلام سیاسی در جهان اسلام کنونی الگوی اسلامی جمهوری اسلامی ایران است، البته غربی ها برای این که بتوانند نقدهای خود را به الگوی ایران حداکثری کنند الگوها و مصادیق دیگری را هم د کنار الگوی ایران می آورند و در مقام نقد، عمده نقدها برای مصادیق و الگوهای غیر از ایران است.

وی ادامه داد: در کتاب شکست اسلام سیاسی از یک نویسنده فرانسوی طالبان را به عنوان یکی از مصادیق اسلام سیاسی در کنار ایران مطرح می کند و نقدهای بسیاری به آن انجام می دهد و به دنبال این است که سایر مصادیق نیز از جمله این چنین هستند.

حجت الاسلام رهدار با بیان این که الگوی دیگری در جهان اسلام تحت عنوان اسلام مدنی وجود دارد که شاخص آن ترکیه است، گفت: الگوی اسلام مدنی نه تنها داعیه اقامه حکومت اسلامی ندارد بلکه آگاهانه بر این باور است که اسلام را باید از قاعده هرم اجتماع بسط داد و طریق این است هم ضرورتا نهادها نیستند یعنی یک اسلام فردی منتشر است، بر این باور هستند که اگر اخلاق اسلامی را در جامعه بط دهیم و هر فردی از افراد مسلمان خود را به اخلاق اسلامی ملتزم بداند و عمل کند سمفونی نهایی یک اخلاق اجتماعی و مدنی می شود که مطلوب است.

وی افزود: این که می گویم آگاهانه بر این باور هستند که نباید حکومت اسلامی تشکیل دهند نمونه های آن وجود دارد که حتی جریان اسلام گرا به حکومت رسیده است مثل تونس آقای راشد الغنوشی صریحا می گوید که من آیت الله خمینی رحمهالله علیه نیستم و نمی خواهم باشم، البته این سخن هوشمندانه است آقای غنوشی می داند که خمینی شدن به همین راحتی نیست از این رو در قد و قواره غنوشی و ملت تونس نیست.

رییس مؤسسه فتوح اندیشه با بیان این که امام خمینی رحمهالله علیه در ایران برآیند بیش از چند ده نهضت اسلامی است که در یکی دو قرن اخیر در ایران به وجود آمده است، اظهار داشت: از یک جریان اجتهادی نهضت ساز مسأله شکل گرفته است و حضرت امام از آسمان به ایران نیامد بلکه از عمق تاریخ ایران آمده است یعنی پروسه طولانی تاریخی دارد، غیر از این است که در کشوری کسی خود را آتش بزند و احساسات مردم تحریک شود و حکومتی را سرنگون کند.

وی ادامه داد: جهان اسلام سنی بیشتر متمایل به اسلام مدنی شده است، متفکران جهان اسلام سنی بر این باور هستند که اسلام سیاسی به عنوان اسلامی که از مجرای حکومت می خواهد نهادسازی کند و تعامل بین المللی بر قرار کند اسلام خوبی نیست، نویسندگان با این دو جریان را مطرح می کردند و مورد بررسی قرار می دادند؛ واضح است نویسندگان در کتابی که از مقدمه و مؤخره برخوردار است مسأله ندارند، اگر نویسنده مسأله مشخصی داشته باشد وضعیت فرق می کند.

 

در نشست نوسلفی‌ها و چالش‌های دیپلماسی مذهبی ایران مطرح شد:

آینده جهان اسلام در دست اخوان المسلمین است/ اگر نتوانیم با اخوان تعامل کنیم، جنگ مذهبی اجتناب ناپذیر خواهد بود/ ابن تیمیه دو جریان بزرگ سنی را ایجاد و به ما نزدیک کرد

 

نشست تخصصی «نوسلفی ها و چالشهای دیپلماسی مذهبی ج. ا. ایران» به همت اندیشکده مرصاد و همکاری جامعه المصطفی (ص) در قم برگزار شد. این نشست که با حضور نویسندگان کتاب «اطلس رهبران: تصویری از صحنۀ رقابت داعیان مذهب در جهان اهل سنت» برگزار شد اولین جلسه از سلسله نشست هایی است که به بررسی روابط ج. ا. ایران با جریانی می پردازد که امروزه با عناوینی چون اسلامگرایان سنی، اسلام سیاسی، اخوان المسلمین و به طور اعم، نوسلفی ها شناخته می شوند. در نشست اول، دو چهره نام آشنای حوزه جریانشناسی فکری اهل سنت یعنی دکتر مهدی فرمان و حجهالاسلام محمدعلی میرزایی برای ارائه نقطه نظرات خود در مورد نوسلفی‌ها و همچنین کتاب «اطلس رهبران» دعوت شده بودند.

 

در ابتدای نشست یکی از نویسندگان کتاب با بیان اینکه در این نشست، اندیشکده بیشتر به زیرساخت های نظری روابط طرفین خواهد پرداخت، اسلایدی با عنوان «اندیشه نوسلفی؛ نصوص مشترک، متدهای نزدیک» را ارائه کرد.

 

در این ارائه ابتدائاً به مفهوم شناسی نوسلفیت پرداخت شد. حمید عظیمی در توضیح حدفاصل سلفیت سنتی و نوسلفیت، نحوه برداشت از متون دینی را محل اختلاف این دو دانست و توضیح داد: «آن نقطه‌ای که این‌ها را از همدیگر تفکیک می‌کند بحث میزان نص گرایی است نه بحث خود نصوص؛ که کدام نصوص معتبر هستند؟ بیشتر بحث سر این است که حالا این متن را ما قبول کردیم؛ چه طور می‌خواهیم از این برداشت کنیم؟»

 

عظیمی بعد از بیان دو موید برای این تقسیم بندی به بحث اصلی پرداخت و گفت: «دو نقطه‌ی نزدیک کننده بین تفکر تشیع انقلابی و نوسلفی‌گری وجود دارد. بحث اول نصوص مشترک و بحث دوم متدهای نزدیک است.»

 

وی پیرامون بحث نصوص مشترک ابراز داشت: «شما در سه طیف از نصوص مشاهده می‌کنید که نوسلفی‌ها به ما نزدیک شدند که تا حدی این در مورد سلفی‌ها هم وجود دارد؛ یعنی این در همان پارادایم سلفی اتفاق افتاده است: قرآن، حدیث، و تاریخ. این سه حوزه‌ تا وقتی‌که تسلط جریان سنتی با چالش سلفی گری مواجه نشده بود تقریباً جزو حوزه‌های متروک علوم دینی بود؛ چه قرآن، چه حدیث و چه تاریخ. ‌یکی از اولین کارهایی که سلفی‌ها با آمدنشان کردند متروک کردن بخش عظیمی از نصوص معتبر اهل سنت بود که از حیث اعتبار کمابیش ساقط کردند و در مقابل بازگرداندن توجهات به این سه بود.»

 

وی درباره جنبه سلبی قرابت نوسلفی در نصوص مشترک، حاشیه‌نویسی بر فقه، اهتمام بر اقوال و حجیت اجماعات را سه مانع بزرگ در ایجاد دیالوگ میان تشیع انقلابی و فقه اجتماعی اهل سنت دانست که تا حد زیادی در اندیشه نوسلفی از اعتبار ساقط شده و به کنار رانده شده اند و امکان گفتمان را بالا برده است.

 

مولف کتاب اطلس رهبران در ادامه به بحث «متدهای نزدیک» پرداخت و گفت: «این هم بیشتر به نوسلفی‌ها ربط پیدا می‌کند چون در بحث نصوص، نوسلفی‌ها خیلی تابع سلفی‌ها هستند ولی در بحث متدها دیگر نقطه‌ی افتراقشان شروع می‌شود. این متدها چه هستند؟ بحث اول زمینه‌های رأی ستیزی است که روشن است مدرسه سلفیه به شکل کلی و نوسلفی‌ها هم به‌تبع آن‌ها در تقابلی با مدرسه‌ی رأی گرای حنفی شکل گرفت و به‌تدریج رسید به مالکیه که اینها دست و پای رأی را سعی کردند جمع کنند.»

 

آقای عظیمی درباره اجتهاد در نوسلفی‌ها گفت: «بحث اجتهاد با شاخصش یعنی خود ابن تیمیه شناخته می‌شود و نقطه‌ی علاقه‌ی شدید نوسلفی‌ها است؛ یعنی اجتهاد کلیدواژه‌ی اصلی است که نوسلفی‌ها را با جریان‌های سنتی دیگر جدا می‌کند. نکته‌ی مهم این است که وقتی‌که بحث اجتهاد می‌شود بحث رأی هم کنارش می‌آید؛ یعنی این تلقی می‌شود که وقتی یک جریان سنی بحث اجتهاد را پررنگ کند به تبعش باز برمی‌گردد به همان ورود رأی در فقه. ولی واقع امر این است که آن چیزی که از صحبت‌های ابن تیمیه می‌شود فهمید همان اجتهادی است که تکیه دارد به استظهار؛ نه قیاس، نه استحصان و این جنس ابزارهای فقهی، این به‌زعم من خیلی نزدیک کننده است.»

 

«تحلیل تاریخی تراث»، «نگرش نظام مند به دین» و «پویایی در ارزیابی منابع» سه متد دیگری بود که در این ارائه به عنوان عامل نزدیکی طرفین مطرح و بحث شد. در مورد عنوان سوم عظیمی توضیح داد: «این نقطه‌ی بسیار مهمی است، شما ببینید مهم‌ترین چهره‌هایی که در این زمینه هستند رشید رضا، اَلبانی و مُقبِل الوادِعی، این‌ها اصلی‌ترین کسانی هستند که جرئت کردند حتی در برخی اسناد صحیحین خدشه کنند و وارد بحث نقدالحدیث بشوند و در استانداردها و مشهورات فضای حدیث اهل سنت بازنگری کنند. ممکن است کسی اشکال کند که خروجی کار البانی چه شد؟ مثلاً حداقل یک خروجی‌اش حذف روایاتی بود که گرایشات شیعی داشت یا مثلاً رُواتِش متشیع بودند، این بحث درست است ولی مهم باز شدن بابش است، الآن باز شدن همین باب از آن‌طرف ممکن است البانی را نتیجه بدهد و از این‌طرف هم کسی مثل ابوریه که می‌آید کل ابوهریره را بااین‌همه مقامی که در اهل سنت دارد اعتبار احادیثش را زیر سؤال می‌برد.»

 

پس از پایان این ارائه، برای ورود به توصیه های مشخص‌تر در قبال نوسلفی‌ها بندهای زیر به عنوان الزامات سیاستی مقالات مرتبط به نوسلفی‌ها در کتاب اطلس رهبران، قرائت شد:

 

در نگاه بلندمدت نقش شبکه‌ی نواخوان در غرب با توجه به رشد شدید جمعیت مسلمانان در این منطقه و مؤلفه‌های دیگر اهمیت مضاعفی خواهد یافت، تغییر تمدن غرب از داخل آن‌قدر خیال‌پردازانه نیست که بتوان برنامه‌های رقیبمان را که امروز ضد ایرانی تراز همیشه هم شده است در مورد آن نادیده بگیریم.

هرچند هم‌اکنون تعامل با اسلام‌گرایان سنی در لایه‌های سیاسی – که قلمرو قدرت نواخوان است – بسیار دشوار شده است اما نباید مسدود انگاری این مسیر منجر به گام نهادن در تله‌ی همگرایی با صوفیه و سکوتی‌ها شود. حتی بدون اقدامی فراگیر و چندلایه می‌توان با سیاسیون اخوان به تفاهم رسید مشروط بر این‌که جمهوری اسلامی ایران به روابط حاکم بر اخوان و ایالات‌متحده با بدبینی به ذات اخوان نگاه نکند و سعی کند با راهبردهای بهینه به وظیفه‌ی هدایتی خود در نجات امت محمد (ص) عمل کند.

در مورد اخوان قطبی که صفوت حجازی نماینده‌ آن است؛ قدرت گرفتن آن‌ها در تشکیلات اخوان فرصتی مغتنم است که بتوان با سرمایه‌گذاری‌های مناسب آن را در مسیر مطلوب هدایت کرد. این نسل از محافظه‌کاری کمتری برخوردار هستند و غیر از خود مصر حضور پررنگی در کشورهای ترکیه، مالزی، سودان و قطر دارند. ایالت متحده برنامه‌های جدی برای نفوذ از طریق تأثیرگذاری روی این نسل دارد و این اهمیت موضوع را بالا می‌برد.

ادامه‌ی برکنار ماندن گروه‌های مردمی و غیردولتی در ارتباط‌گیری با اخوانی‌ها و دیگر گروه‌های اسلامی آسیب‌های بسیاری به دنبال خواهد داشت نهادهای حاکمیتی باید تهییج ورود گروه‌های دانشجویی، طلبگی، نخبگانی و مردمی و عرصه‌های این‌چنینی و میدان دادن به تشخیص‌هایشان را جایگزین مانعیت، انحصارگرایی و امنیتی سازی موضوع کنند.

 

دومین سخنران این نشست حجه الاسلام دکتر مهدی فرمانیان، رئیس دانشکده مذاهب در دانشگاه ادیان و مذاهب بود که صحبت های خود را با تقدیر و تشکر از نویسندگان کتاب و ارائه نقدهای خود در مورد آن آغاز کرد.

 

دکتر فرمانیان پیرامون بحث استراتژی جمهوی اسلامی نسبت به نوسلفی ها گفت: «ببینید! اتفاقی که دارد در جمهوری اسلامی ایران می‌افتد این است که ما کم‌کم در ایران به این نتیجه می‌رسیم که اسلام‌گرایان سیاسی به درد ما نمی‌خورند ما باید برویم سراغ سکولارها، سراغ صوفی‌ها. طرف از سوریه آمده است به من می‌گوید که الآن در سوریه بحث است که ما با سکولارها یا با اسلام‌گراها رابطه داشته باشیم، من می‌بینم این دوستان توجه داشتند به این مسئله که باید با اسلام‌گراها رابطه داشت ولی با اسلام‌گراها رابطه داشتن واقعاً دردسر فراوانی برای ما دارد چرا؟ چون حوزه‌ی قدرت ما به چالش خیلی جدی کشیده می‌شود.»

 

وی درباره چالش‌های تعامل با جریان نوسلفی گفت: «اگر ما نوسلفی‌ها را اخوانی‌ها بدانیم به نظر می‌رسد که ما باید یک بحث کلی‌تری را مطرح کنیم و آن این هست که در مواجه با غرب سه نوع تفکر، سه نوع اندیشه در جهان اسلام چه در سنی و چه در شیعه اتفاق افتاده است، یک موردش پذیرش کامل است تقریباً که مبانی غرب را تقریباً پذیرفته است، دین را می‌خواهد طبق آن تفسیر کند، دوم پذیرش مشروط که مشروطاً می‌پذیرم بعضی از موارد غرب را و بخشی‌اش را هم نمی‌پذیریم، سوم طرد کامل است، کلاً طرد کنیم که بگوییم اصلاً ما هیچ‌یک از این مفاهیمی که غرب آورده است را قبول نداریم.»

 

وی افزود: «آن چیزی که بنده می‌فهمم این است که نوسلفی‌ها را باید در بخش پذیرش مشروط بیاوریم؛ یعنی بگوییم نوسلفی‌ها درعین‌حالی که می‌خواهند به متون مقید باشند، می‌خواهند به بنیادها و اصول مقید باشند اما به این نتیجه رسیدند که بسیاری از مفاهیمی که غرب ارائه می‌دهد و قابل اخذ است. به نظر من ازنظر فکری در بخش مواجه ی با غرب و تفسیری که ما دراین مواجه می‌کنیم بین ما و اخوانی‌ها بسیار اشتراکات وجود دارد همچنان‌که ایشان‌هم فرمودند، مخصوصاً در مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی.»

 

مهدی فرمانیان ادامه داد: «این مسئله دارد کم‌رنگ‌تر می‌شود انگار یک کار اشتباهی اتفاق افتاده بود و یا دارد می‌افتد یا اتفاق خواهد افتاد فلذا ما اصلاً آن‌چنان نرفتیم سراغ ترجمه‌ی [کارهای اینها]. به‌هرحال خیلی از این اندیشمندان در بخش‌های خاصی که نظر دارند. »

 

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: «من هم معتقد هستم مهم‌ترین گروهی که باید با او به توافق برسیم و وارد تعامل بشویم اخوانی‌ها هستند. بنده به هیچی وجهی از وجوه قبول ندارم که ما برویم با سکولارها ببندیم مگر به لحاظ تاکتیکی.»

 

وی درباره ارتباط با نوسلفی ها گفت: «بنده معتقد هستم که ما اگر می‌خواهیم آینده‌ی کشورمان را برای تمدن اسلامی تضمین کنیم و اگر می‌خواهیم وارد جنگ مذهبی نشویم باید به‌صورت جدی با اسلام‌گرایان سیاسی وارد یک مذاکره‌ی انتقادی بشویم.»

 

آقای فرمانیان گفت: «بنده معتقدم تنها گروه و گرایشی که آینده‌ی جهان اسلام دستش است اخوان المسلمین است، دلیل هم برایش دارم، ۱- ببینید آن‌هایی که روشنفکرانی که دربست مخلص غرب شدند که آن‌چنآنجایگاهی در جهان اسلام ندارند شاید پیروانی دارند اندیشه‌ی شان را مطرح می‌کنند ولی توده‌ی مردم با آن‌ها نیستند، ۲- انسجامی ندارند، تشکیلاتی ندارند، ۳- این‌ها به‌هرحال غالباً توده این‌ها را نمی‌پذیرد، این‌ها را پس می‌زند. در یک رده‌ای از نخبگانی فقط حضور دارند که آن‌هم آن‌چنان چیزی ندارند؛ یعنی اگر فردا صبح رأی‌گیری بشود خیلی از این‌ها آن‌چنان رأی هم نمی‌آورند.»

 

وی در ادامه افزود: «پس بنابراین بنده معتقد هستم نزدیک‌ترین اندیشه‌ای که الآن در جهان اهل سنت به ما هست اخوانی‌ها هست اما اگر ما خوب عمل نکنیم – که الآن خیلی بدعمل می‌کنیم – اگر ارتباط برقرار نکنیم اگر تعامل خوبی نداشته باشیم بنده قول می‌دهم به شما آینده‌ی ما آینده ما جنگ با اخوان مسلمین خواهد بود.»

 

آقای فرمانیان با بیان اینکه وهابیت در آینده جهان اسلام جایی ندارد ادامه داد: «وهابی‌ها صدوبیست سال است حکومت دارند حداقل شصت سال است که پول نفت دارند، تمام جهان اسلام را هم دارند به هم می‌ریزند اما تعدادشان نصف اخوانی‌ها هم نیست، اخوانی‌ها هشتاد سال است آمدند سرکار همیشه توسری خوردند، همیشه زندان رفتند، همیشه اعدام شدند اما الآن حداقل هیچی نداشته باشند بالای یک‌صد میلیون آدم پیرو دارد.»

 

 

وی درباره سیاست پیگیری شده در این چند سال ابراز داشت: «اگرچه مبنای امام خمینی عرفانی است اما اکثر کسانی که من معتقد هستم که مسئول هستند و در نظام‌دارند خیلی از این کارها را انجام می‌دهند این‌ها اصلاً مبنای عرفانی امام خمینی را قبول ندارند، من به بعضی از این آقایان عرض کردم که شما ولی‌فقیهتان مقام معظم رهبری است اما راهبردهای آقای وحید را پیش می‌برید، چرا که کاری که دارید دقیقاً ضد آن است، من رفته بودم یکی از این استان‌ها مسئول خیلی بلندپایه‌ای بود صراحتاً به من گفت من اصلاً و ابداً تقریب را قبول ندارم.»

 

در خاتمه بحث آقای فرمانیان درباره چالش های سیاستی پیش رو گفت: «بنده معتقدم مهم‌ترین چالشی که در آینده ما خواهیم داشت چالش با اخوانی‌ها خواهد بود، همچنان‌که الآن‌هم داریم، پس بنابراین باید بنشینیم فکر کنیم راهبردها و سیاست‌گذاری‌های درستی در این زمینه داشته باشیم و از همین اکنون وارد یک تعامل خیلی جدی و درست با اخوانی‌ها شویم اگرچه می‌دانیم در آینده رقیب اصلی ما در قدرت اخوانی‌ها خواهند بود، در غیر این صورت در آینده وارد جنگ مذهبی می شویم.»

 

در ادامۀ جلسه، حجت الاسلام محمدعلی میرزایی عضو هیئت علمی و مشاور عالی ریاست جامعه المصطفی به ایراد سخن پرداخت.

 

وی پس از بیان مطالبی ناظر به نقد کتاب «اطلس رهبران» در خصوص نوسلفی‌ها گفت: «مناسبات جمهوری اسلامی با نوسلفی‌ها و سلفی‌ها و به صورت کلی با اهل سنت واقعاً نیاز به بازسازی، بازمهندسی و بازفهم دارد.»

 

حجت الاسلام میرزایی با بیان این که «مذاهب، وجوه مایز جریان‌های اسلامی هستند» گفت «با تمرکز بر وجوه مایز نمی‌توانیم به وحدت اسلامی برسیم؛ فلذا باید دقت کنیم با تأکید بر مذهب، به همان اندازه که تأکید بر وجه مایز می‌کنیم به همان اندازه از فرصت‌های وحدت‌آفرین دور می‌شویم.»

 

وی با توضیح این که لازم نیست کسی از مذهب خود دست بردارد گفت «بحث [بر سر] ادبیات است، ما نمی‌توانیم با ادبیات مذاهبی وحدت درست بکنیم، من بین ادبیات توحیدی جهان اسلامی با ادبیات بین المذاهبی فرق قائل هستم. با جمع‌کردن مذاهب نمی‌شود وحدت اسلامی درست کرد، وحدت اسلامی نیاز به نظریه‌پردازی توحیدی حاکم بر مذاهب دارد. ما فکر می‌کنیم وقتی وجوه مشترک [بین مذاهب] پیدا کنیم اسلام واحد درست می‌شود. نه! اسلام واحد نیاز به تولید اندیشه، نظریه و باز فهم مبانی دارد، حضرت امام (ره) نیامدند مشترکات مذاهب را کنار هم بگذارند و پس از آن یک نگاه تمدنی درست کنند. [اسلام واحد] نیاز به یک نگاهی دارد که ای‌بسا در سایه‌ی آن نگاه تمام مذاهب نقد بشوند.»

 

مشاور عالی ریاست جامعه المصطفی در ادامه با نقد رویکرد جمهوری اسلام در قبال جهان اسلام گفت: «به نظر می‌رسد باید روی این تأکید کنیم که بعد از انقلاب اسلامی ما نتوانستیم ادبیات جهان اسلامی را [ایجاد کنیم]، مشکل امروز جهان اسلام نبود توافق مذاهب نیست نبود نگاه وحدتی، قرآنی جامع تمدنی در بین مسلمان‌ها است. جمهوری اسلامی باید در سطح و نگاه کلان فرا مذهبی (و نه غیرمذهبی) تعاملات خودش را شروع بکند.»

 

وی در ادامه با اشاره به این که وضعیت ما در عرصه ارتباطات با جهان اسلام بسیار بسیار ناامید کننده است گفت: «ما تقریباً کادری فرا مذهبی تربیت نکردیم که بتواند کارایی بیرون مذهب داشته باشد، روحانی‌هایی که بتوانند کارایی فرا شیعی داشته باشند، مگر در حاشیه، افرادی خارج از هژمونی و هنجارهای رسمی حوزوی کارهایی کرده‌اند.»

 

حجت الاسلام میرزایی با بیان اینکه گاهی مسائل سیاسی به جای حل معضل مانع می‌شود گفت: «اخوان مسلمین با ما در واقع مشکل سیاسی و قدرت دارند و چون ما نمی‌توانیم در حوزه‌های کلان اسلامی با آن‌ها دادوستدهای قوی و منطقی داشته باشیم این پررنگ می‌شود، آن‌ها می‌گویند شما به‌عنوان ‌یک اقلیت از نظر منطق قدرت و ژئوپلتیک و استراتژیک (و نه از نظر علم و تفسیر و کلام که [در این‌ها] سهم‌بندی نمی‌شود کرد) به اندازه‌ای که می‌خواستید سهم داشتید و دارید، [اما] الآن آهسته آهسته وارد حوزه‌ی ما می‌شوید. وقتی ما مشکل سیاسی پیدا کردیم مشکل مذهبی هم می‌آید وسط و خودبه‌خود می‌شود یک مانع اضافی.»

 

وی در جمع‌بندی این قسمت از سخنانش گفت: «آیا ما توانستیم در حوزه‌ی مسائل سیاسی با این‌ها گفتگوهای استراتژیک داشته باشیم؟ من فکر می‌کنم ما برای پرهیز از برخورد با اخوانی‌ها و امثالشان می‌توانیم منطق مشترک جهان اسلامی تعریف کنیم؛ یعنی ما بیرون از نگاه مذهبی و به معنای جهان اسلامی می‌توانیم با این‌ها دادوستد داشته باشیم. ستد ما معلوم است، اما چه چیزی می‌توانیم به این‌ها بدهیم؟ در قم تا حالا شده است یک میز سنگین گفتگوی فکری بین مثلاً جریانی از ما و جریان اخوانی‌ها صورت بگیرد؟ عنوان ارتباطات ما و الگوی ارتباطاتی ما الگوی سازنده‌ی به‌پیش برنده‌ی استراتژی‌های ما با این‌ها نیست.»

 

عضو هیئت علمی جامعه المصطفی در توضیح اشتراکات گفتمانی جریان نوسلفی با گفتمان انقلاب اسلامی گفت: «وقتی شما سخنرانی‌های قرضاوی در سال ۱۹۷۲-۳ به بعد که قبل از انقلاب بوده است را می‌خوانید گاهی من فکر می‌کنم سخنرانی امام (ره) است! وقتی صحبت‌های ابوالاعلی مودودی را می‌خوانید فکر می‌کنید حرف‌های امام خمینی (ره) است، توحید را ۶ دسته تقسیم کرده: توحید حاکمیت، مالکیت، خالقیت، ربوبیت، تشریع و همینطور می‌آید و نگاهی تمدنی [دارد]. مودودی اصلاً صحبت از انقلاب اسلامی می‌کند. او شیعیان را صریحاً به‌عنوان شرکای جهان اسلام مطرح می‌کند. به نظر بنده در بحث وحدت مذاهب نگاه مودودی قوی‌تر از موضع شیخ شلتوت است.»

 

وی در ادامه با بیان این که نوسلفی‌ها از سلفی‌ها به انقلاب اسلامی نزدیک‌تر هستند گفت: «در این ۷-۸ روز من نگاه کردم در اینترنت، نوسلفی می‌شود دشمن اصلی شیعیان! معلوم است که افرادی می‌خواهند سوءاستفاده کنند.»

 

حجت الاسلام میرزایی با تقسیم خوانش مکتب ابن تیمیه به خوانش دهلوی و مودودی از یک طرف و خوانش عبدالوهاب از طرف دیگر گفت: «ما نباید ابن تیمیه را در قرائت وهابیت خلاصه کنیم. آسیب می‌بینیم. چون نمی‌توانیم تا صدها سال سایه‌ی اندیشه‌های ابن تیمیه را از سر جریان‌های جهان اسلام برداریم.»

 

وی در توضیح این مطلب گفت: «ابن تیمیه دو جریان بزرگ جهان اهل سنتی را ایجاد و به ما نزدیک کرد؛ یکی جریان اجتهادی و یکی جریان جهادی. با این دو اتفاق بزرگ شیعه توانست حس همزادپنداری و همگرایی وسیعی با اهل سنت بکند. یکی از موانع اصلی جریان‌های اهل سنت، منع اجتهاد بود در مذاهب. ابن تیمیه تحریم می‌کند تقلید از مذاهب چهارگانه را و اجتهاد را می‌آورد وسط. بله معلوم است اجتهاد آن‌ها با عقلانیت ما نیست، اما این اجتهاد اجازه می‌دهد که شما عبور بکنید از انسداد تفسیر و فهم دینی که در طول قرن‌های قبل بوده است؛ والا اگر نگاه‌های ساختارشکنانه‌ی تقلیدسوز ابن تیمیه نبود امثال مودودی، شاه ولی‌الله دهلوی، محمد عبده، رشید رضا و دیگرانی که نواندیشی کردند، می‌توانستند این کار را بکنند؟»

 

حجت الاسلام میرزایی در جمع‌بندی سخنان خویش با تاکید لزوم عمیق‌تر شدن تحلیل‌ها در این زمینه گفت: «باید مقداری از گرایش‌های مذهبی‌مان را کمتر و از خوانش‌های بیرونی و تهدیدانگاری‌های بیرونی پرهیز کنیم، غربی‌ها به دنبال این هستند که جریان‌های جهان اسلامی را به‌شدت تجزیه کنند و علیه هم دیگر به کار ببرند.»

 

در پایان این نشست حجه الاسلام تجریشی، از اعضای اندیشکده مرصاد، به پاسخگویی به برخی از نقدهای مطرح شده توسط مدعوین پرداختند.