معرفی متفاوت مبلغان اهل سنت در کتاب «اطلس رهبران»

به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی فرمانیان، رئیس دانشکده‌ مذاهب اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب گفت: «اطلس رهبران» را جمعی از محققین در قم با رویکرد ژورنالیستی نوشته‌اند. تعدادی از نویسندگانی که فارغ‌­التحصیل دانشگاه صنعتی­ شریف هستند، در قالب این کتاب، تعدادی از سلفی­‌ها، نوسلفی‌ها، صوفی‌ها و همچنین تعدادی از مبلغان مطرح جهان اسلام را معرفی کرده­اند.

وی افزود: در واقع این کتاب به همت اندیشکده ی مرصاد زیر نظر پژوهشکده ­ی فرهنگ و تمدن توحیدی تولید و توسط نشر معارف منتشر شده است. این اندیشکده خصوصی است و تقریباً ۷۰، ۸۰ درصد از جیب­شان خرج کرده­اند. بعد از چاپ این کتاب، یکی از دوستان، نسخه­ای از آن را به آقای دکتر سعید جلیلی داده و وی نیز کتاب را به مقام معظم رهبری می‌دهد. حضرت آقا این کتاب را خواندند و تقدیر کردند و در زیر تقریر خودشان نوشتند که این جوان­‌ها مورد حمایت قرار بگیرند.

نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی

 

استاد فاضل البلدی در نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی:

ما مصالحه نکردیم؛ باید به تدریج عمل کنیم.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اندیشکده مرصاد، به همت اندیشکده ی مرصاد و مؤسسه  فرهنگ و تمدن توحیدی، نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی، با حضور استاد فاضل البلدی، از بنیانگذاران حرکت النهضه تونس و نزدیکان راشد الغنوشی و از موثرترین چهره های فکری حال حاضر حرکت اسلامگرایی تونس ، در روز سه شنبه سوم مردادماه ۱۳۹۶، از ساعت ۱۱ تا ۱۳، در مؤسسه ی فرهنگ و تمدن توحیدی برگزار شد.

 

 

در این نشست استاد فاضل البلدی ابتدا از تمایل اسلام­گرایان مغرب عربی به برقراری پیوندها با جمهوری اسلامی ایران و بهره گیری از تجربیات یکدیگر سخن گفت و در ادامه سرگذشت اسلام­گرایان تونس از گذشته تا حال را مورد بررسی قرار داد و سپس به بیان تجربیات و تشریح سیاست­های اقتصادی و فرهنگی اسلام­گرایان در صحنه ­ی کنونی این کشور پرداخت.

 

وی گفت: تونس از همراه­ترین ملت ها با جمهوری اسلامی بوده است. ما همه­ی کتابهای شما و حتی کتب شهید صدر را می‌خواندیم. من به همراه «عبد الفتاح مورو» به دیدار امام خمینی در پاریس رفتم و از برادرانمان در آنجا خواستیم که دیداری با امام خمینی برایمان هماهنگ کنند. بسیار دیدار خوبی بود و در او صدق و ولایت را دیدیم و چیزی داشت که دیگری نداشت؛ رحمه الله.

ما در آن موقع ها شریعتی و مطهری و منتظری را می­شناختیم. کتبی که بیشتر می­خواندیم کتب اخوان المسلمین بود و در آن فضا بودیم و ایران را خیلی نمی­شناختیم. ولی وقتی حرکت انقلاب در ایران اتفاق افتاد، فضای جدیدی برای ما باز کرد و فهمیدیم که یک شیخ معمّم هم میتواند انقلاب کند. ما حمایت کردیم ولی مجله­های ما به خاطر دفاع از امام مصادره شد و کتاب­هایمان جمع شد و متّهم شدیم که طرفدار امام هستیم. کسانی از ما بعد از انقلاب هم به دیدار جمهوری اسلامی آمدند و من تشویق می­کردم. حرفی از شیعه و این­ها نبود. ولی بعدش فتنه های پی­درپی پیش آمد و رفتن به ایران جرم شد.

قبل از انقلاب خیلی با ایران ارتباط نداشتیم و کسی نمی­آمد. بعد از انقلاب ولی سفارت ایران خیلی دعوت می­کردند که به ایران بیایید و فرستادگان مختلفی آمدند. دوستان ما در سفارت ایران رویشان باز است و من هم سه بار است که آمده ام. ده ها فرستاده­ی سیاسی و فرهنگی و … آمدند. ولی بعد از مدتی دیگر برای آمدن دعوتی نشد. پرسیدیم چرا و گویا می­خواستند که فقط «راشد غنوشی» یا «مورو» بیایند چون آنها مسوول بودند در حالی که مسوولین زیادی می­آمدند. من به غنوشی گفتم: «شیخ، تو تحفّظی داری از ارتباط با ایران؟» گفت: «نه؛ مشکل سعودی و آمریکا هم نیست و آنها هم اذیت می­کنند ولی برای ما مهم نیست. آنچه مهم است یکی تشییع و تلاش برای شیعه سازی است و دیگری هم برخی سیاست های ایران در مشرق عربی».

 

در ادامه مشروح این نشست را می­خوانیم:

 

ما می­خواهم پیوندها ایجاد گردند

البلدی: مسؤولین در کارهای روزمره­شان غرق می­شوند و نمی­توانند فکر کنند. باید کسی باشد که ورای آنها به امور بلندمدت بیندیشد. ما نیاز به گفتمان‌سازی و ارتقای فکر ملت‌ها داریم، همانطور که نیاز به شبکه‌سازی بین نیروهای مستعد دو طرف داریم.

ما می­خواهم پیوندها ایجاد گردند و همدیگر را بشناسیم و از تجربه همدیگر استفاده کنیم. ما در مواقع مختلف بسیار خطا کرده­ایم و با ارتباط با هم می­توانیم جلوی خیلی از این ها را بگیریم.

ایران هم اکنون در مرحله دولت است و امکانات بسیاری دارد و قدرتمند است و دیگر فقط جنبش نیست و برای همین مسؤولیت بیشتری برای ارتباط گیری دارد و باید اقدامات بیشتری انجام دهد.

تونس از همراه­ترین ملت ها با جمهوری اسلامی بوده است. ما همه­ی کتابهای شما و حتی کتب شهید صدر را می­خواندیم. من به همراه «عبد الفتاح مورو» به دیدار امام خمینی در پاریس رفتم و از برادرانمان در آنجا خواستیم که دیداری با امام خمینی برایمان هماهنگ کنند. بسیار دیدار خوبی بود و در او صدق و ولایت را دیدیم و چیزی داشت که دیگری نداشت؛ رحمه الله.

ما در آن موقع ها شریعتی و مطهری و منتظری را می­شناختیم. کتبی که بیشتر می­خواندیم کتب اخوان المسلمین بود و در آن فضا بودیم و ایران را خیلی نمی­شناختیم. ولی وقتی حرکت انقلاب در ایران اتفاق افتاد، فضای جدیدی برای ما باز کرد و فهمیدیم که یک شیخ معمّم هم میتواند انقلاب کند. ما حمایت کردیم ولی مجله­های ما به خاطر دفاع از امام مصادره شد و کتاب­هایمان جمع شد و متّهم شدیم که طرفدار امام هستیم. کسانی از ما بعد از انقلاب هم به دیدار جمهوری اسلامی آمدند و من تشویق می­کردم. حرفی از شیعه و این­ها نبود. ولی بعدش فتنه های پی­درپی پیش آمد و رفتن به ایران جرم شد.

قبل از انقلاب خیلی با ایران ارتباط نداشتیم و کسی نمی­آمد. بعد از انقلاب ولی سفارت ایران خیلی دعوت می­کردند که به ایران بیایید و فرستادگان مختلفی آمدند. دوستان ما در سفارت ایران رویشان باز است و من هم سه بار است که آمده ام. ده ها فرستاده­ی سیاسی و فرهنگی و … آمدند. ولی بعد از مدتی دیگر برای آمدن دعوتی نشد. پرسیدیم چرا و گویا می­خواستند که فقط «راشد غنوشی» یا «مورو» بیایند چون آنها مسوول بودند در حالی که مسوولین زیادی می­آمدند. من به غنوشی گفتم: «شیخ، تو تحفّظی داری از ارتباط با ایران؟» گفت: «نه؛ مشکل سعودی و آمریکا هم نیست و آنها هم اذیت می­کنند ولی برای ما مهم نیست. آنچه مهم است یکی تشییع و تلاش برای شیعه سازی است و دیگری هم برخی سیاست های ایران در مشرق عربی». به او گفتم: «خب با هم ارتباط بگیریم و این موضوعات را حل کنیم». الان موضوع برای رسیدن به تصمیم نهایی در صدد بحث است و مشکل مبنایی نداریم. این طرح «حرکت النهضه» است. ولی در مورد طرح دولت، من با مسئولین صحبت کرده ام که ارتباط اقتصادی و … با ایران برقرار کنید ولی جواب زیادی نگرفته ام.

شما ایران را با ترکیه مقایسه کنید. ترکیه ویزا نمیخواهد و تونسی­ها براحتی به ترکیه می­روند و خیلی ارتباط دارند؛ حتی در زمینه ­ی اقتصادی. ولی ایران ویزا دارد و آمدن به آن سخت است. تونسی­ها ایران را خیلی دوست دارند. مردم عادی و تجّار خیلی ارتباط با جمهوری اسلامی را دوست دارند. اینگونه میتوانید هم نفوس را به دست آورید و هم بازار را. ترکیه این کار را کرده است. بسیاری از شرکت­هایش در تونس حضور دارند. الان چپ ها خیلی به حضور ترکیه اعتراض می­کنند و می­گویند، «النهضه» طرفدار ترکیه است ولی دولت می­گوید، این دولت(ترکیه) به ما کمک کرده است و دلیلی ندارد که با او قطع رابطه کنیم. قطر هم همین­گونه است؛ هم از انقلاب ما دفاع کرد و هم به ما کمک کرد.

 

حرکت اسلامی مغرب عربی

حرکت اسلامی تونس از الجزائر نشأت نگرفته است؛ بلکه برعکس است و همه الجزائری­ها در الزیتونه تونس درس خوانده­اند و بعد از حرکت تونس، در الجزائر هم حرکت­هایی براه افتاد. البته باید بگویم که یک شخصیت یگانه و بی همتایی بود که فوق العاده بود و ما از او بشدت استفاده کردیم و او «مالک بن نبی» بود که بسیار عالم و دانشمند بود و شاید تونسی­ها بیش از الجزائری­ها از او استفاده کردند.

دعوت ما در تونس سه مرحله داشت؛ اولین مرحله تبلیغ بود که خیلی بطول نیجامید و فهمیدیم که باید تشکیلات داشته باشیم و در مساجد و دانشگاه­ها و مدارس حضور پیدا کنیم تا بتوانیم نخبگانی را برای صحنه­ی عمل تربیت کنیم که بفهمند «الاسلام هو الحل(اسلام را حل است)».

نظام تونس تمام تلاشش این بود که تونس را از گذشته و فرهنگ و دینش قطع کند. «حبیب بورقیبه» دانشگاه «الزیتونه» را همان اول بست و فقط یک رشته در آن گذاشت. در ۱۹۶۹ و۱۹۷۰. رییس دانشگاه الزیتونه در آن زمان، پسر بن عاشورِ معروف بود که کتاب خیلی معروفی داشت به نام «الیس الصبح بقریب» که در مورد اصلاح نظام آموزشی الزیتونه بود که جواب نیازهای روز مردم را نمی­داد و خیلی کتاب قوی و خوبی است.

کار دوم «بورقیبه» بستن اوقاف بود که نابودگر بود. کار سوم هم قانون احوال شخصی بود که دو موضوع مهم داشت؛ یکی حق طلاق برای زن بود. بورقیبه فکر غربی و سکولار و حتی چپ را گسترش داد. زیتونه را تبدیل به جایی کرد که فارغ التحصیلان غربی می­آمدند و همه­شان فکر فرانسوی و غربی و سکولار داشتند. یک عده زیادی از نخبگان تونس به عراق و سوریه رفتند و با فکر بعثی و قومی-عربی برگشتند.

دو نفر از شیوخ به شدت معارضه کردند: عبدالرحمن الخلیف در یک شهر تونس و حبیب المستولی در جنوب تونس که جفتشان حکم اعدام برایشان داده شد و تظاهرات مردمی داشتند؛ هرچند دومی بعدا وارد حکومت شد.

بورقیبه میگفت روزه رمضان فایده ندارد و مانع کار می­شود و علنی آب میخورد. بعضی از مشایخ جمعیتی تاسیس کردند به نام «جمعیت محافظت علی قرآن الکریم». ما در ۱۹۷۰ وارد این جمعیت شدیم. تا وارد شدیم به آن­ها گفتند که این جوانان جمعیت شما را فاسد می­کنند؛ پس یا آنها را بیرون کنید و یا جمعیتتان را منحل می­کنیم؛ که آنها هم ما را بیرون کردند.

ما فعالیتمان را متمرکز بر دانشگاه کردیم؛ زیرا فارغ التحصیلان دانشگاه معلم می­شدند و جاهای مختلف می­رفتند و به همه جا فکر ما پخش می­شد و این تاکتیک خیلی جواب داد و ما در دهه­ی ۷۰ بسیار داخل بلاد رشد کردیم. این کار بورقیبه را ترساند. او تلاش کرد که جامعه­ای امروزی ایجاد کند ولی دید که از درون دانشگاه یک جریانی ایجاد شده که فکر اسلامی را گسترش می­دهد.

فشارها شدید شد. بورقیبه حاکم مستبد بود و معارضان دیگری هم داشت که می­گفتند، چرا تنها یک حزب باشد و تا آخر عمر یک حاکم داشته باشیم. مردم اعتراض و تظاهرات می­کردند. در ۱۹۸۱ ما از مرحله سری به علنی آمدیم و درخواست حزب سیاسی کردیم. در ۱۹۷۸ یک اعتصاب عام در تونس به وجود آمد و تیراندازی شد و نظام برای اولین بار خونریزی کرد. در ۱۹۷۹ هم در جنوب حرکتی تحت حمایت قذافی انجام شد که قومی-عربی بود و حرکتی مسلحانه بر علیه حکومت شد. این فشارها باعث شد که حکومت مجبور شود کمی فضا را باز کند. به چپ ها اجازه حزب دادند. ما هم درخواست دادیم ولی یک ماه بعدش ما را دستگیر و محاکمه کردند.

در میان ما بحث بود و می­گفتیم، این نظام استبدادی است و چگونه حرکتی علنی شویم و در این ساختار فاسد، حزبی سیاسی شویم و کار کنیم و بعضی دیگر می­گفتند، ما نباید سری بمانیم و باید پیشرفت کنیم و در ساختار دموکراتیک وارد شویم. من و «مورو» طرفدار علنی کردن حرکت بودیم و طرفدار اولی­ها بیشتر جوانان دانشجو بودند و از شخصیت­های معروف کسی نبود که اینقدر تند باشد و بگوید باید عمل سری انجام دهیم ولی حرکت دانشجویی طرفدارش بود. دانشگاه در آن سالها تحت تاثیر شدید چپ­ها بود و حتی حزب حاکم کاری در دانشگاه نمی­توانست انجام دهد و منطقه آزاد برای چپ ها بود.

من از مهمترین طرفداران غنوشی بودم. سیر طبیعی حرکت اسلامی این است که در ابتدا که خیلی ضعیف است سری باشد؛ ولی وقتی جان گرفت، باید علنی شود و سعی کند به این شکل خودش را گسترش دهد. من معتقدم که حرکت نکردن کامل بر این خط و همراه نشدن حرکت با این تصمیم و تندروی جریان دانشجویی باعث شد که ما شکست بخوریم و بعضا به اهدافمان نرسیم. ما باید مسؤولیت خودمان را قبول کنیم.

ما در ۱۹۸۱ پنج یا شش رهبر معروف بودیم که همه­ی تونس ما را می­شناختند و در مساجد و جاهای مختلف سخنرانی می­کردیم و وقتی هم که در این سال زندانی شدیم باز معروف­تر شدیم و بعد از ۱۹۸۴ که از زندان خارج شدیم، می­توانستیم ارتباط بیشتری با مردم بگیریم و کار مسالمت آمیز بکنیم و قدرت خودمان را گسترش دهیم. در ۱۹۸۷ مذاکره کردیم که حزبی تأسیس کنیم؛ ولی نگذاشتند و گفتند اسلامگراها نمیتوانند حزب تأسیس کنند. ما شروع به تظاهرات گسترده در تمام کشور کردیم. در آن زمان بن علی وزیر کشور بود و به طور مستقیم با او مواجه بودیم. همه­ی تظاهرات طالب تغییر بودند. او ژنرال بود. او از این فرصت استفاده کرد و تظاهرات را گسترش داد و وعده هایی داد تا خودش به حکومت برسد و کودتای سفید کرد و پزشکانی را آورد که شهادت دهند بورقیبه از لحاظ جسمی و روحی توانایی حکومت ندارد و او را دستگیر کرد و به زندان انداخت و ذلیل کرد و حتی یکی از وزرا و مسؤولینش سراغ او نرفتند.

ما همه در آن مقطع از ۱۹۸۷ در زندان بودیم. من و غنوشی به حبس ابد و برخی دیگر هم به اعدام محکوم بودند؛ از جمله رییس اول و دوم حکومت بعد از انقلاب. بن علی عفو سیاسی صادر کرد و ما را آزاد کرد و گفت، دموکراسی هست و ظلم نیست و همه از جمله اسلامگراها خوشحال شدند. ما در این مقطع، در زندان بحث­های داخلی داشتیم که وقتی بن علی آمد چه کنیم؟ برخی گفتند اسلامگراها حاکمی صالح و رییس‌جمهوری می­خواهند که حج و عمره رود و او اینطور است و صادق است و برخی می­گفتند منافق است. من می­گفتم به یک نکته توجه کنید که «بن علی» وقتی آمد شما را آزاد نکرد بلکه گذاشت که کارش قشنگ شکل بگیرد و پایش محکم شود و بعد آزاد کرد. پس به او اعتماد نمی­کنیم؛ ولی مسأله را طور دیگر باید دید و نباید با او دگیر شد. با او مذاکره کردیم. «بن علی» در مذاکرات گفت که همه از اسلامگراها متنفر هستند و شما نه در داخل و نه در خارج مقبول نیستید و فرانسه و دولتهای دیگر اگر بفهمند، شما آمده اید مقابله­ی جدی می­کنند. او گفت که اسمتان را عوض کنید و شرکت کنید تا حساسیت پیش نیاید. همچنین ناگهان قوی وارد نشوید و با تعداد کم برای ۱۰ تا ۱۵ صندلی از ۱۳۰ صندلی شرکت کنید و فقط مشارکت محدود کنید که کم کم شما را بشناسند و از شما نترسند. او حیله کرد و ما فریب خوردیم. ما در شورایمان پیشنهادش را پذیرفتیم. ما به شکل یک حزب شرکت نکردیم و اسم «النهضه» را نیاوردیم و کاندیداهایمان را به شکل مستقل در جاهای مختلف آوردیم. ولی در مورد مشارکت محدود، بدنه تشکیلات قبول نکرد و بیشتر شرکت کردند و به صورت عام آمدند و خیلی استقبال خوبی در تبلیغات شد. «بن علی» ترسید که اگر دموکراسی باشد اسلامگراها همه چیز را می­گیرند و برای همین دوباره ما را به زندان انداخت و ماه عسل مان تمام شد.

یکی از حضار: پس دانشجویان بهتر از شما فهمیدند چون می­دانستند اخرش همین می­شود.

البلدی: نه. ما به عنوان حرکتی اسلامی مشکلمان این بود که نتوانستیم آنچه اختیار کرده ایم را منضبط پیاده کنیم. ما در مقابل یک ژنرال هستیم که معلوم است می­خواهد قدرت خودش را افزایش دهد و تثبیت کند. ما باید عمل تدریجی می­کردیم و بتدریج جلو می­رفتیم. ما خیلی عاطفی و هیجانی هستیم و در لحظه های خاص با هیجان و عاطفه و حماسه تصمیم می­گیریم. در مصر هم در زمان مرسی همین اتفاق افتاد. همه با ما در داخل و خارج دشمن بودند و ما باید از دموکراسی ضعیف به وجود آمده استفاده می­کردیم. ولی وقتی دیدند ما خطر بزرگی برای آنها هستیم، ما را نابود کردند. در ۱۹۹۱ که ما را گرفتند نابودمان کردند و از نظر جسمی و روحی و اقتصادی ما را از بین بردند. «بن علی» بقیه طرف ها(سکولارها و چپ ها و …) را تطمیع کرد و پول داد و ضد اسلامگراها را متحد کرد و به آنان پست داد. خیلی ها در زندان رفتند و خیلی ها تبعید شدند و او یک دولت امنیتی_پلیسی راه انداخت. برای اینکه در فضاهای حقوقی بین المللی از او دفاع شود، به او گفته شد که با یهود رابطه ات را خوب کن و آنها در فرانسه و آلمان و … از تو دفاع می­کنند.

 

بهار عربی

ما نمی­توانستیم تنهایی حکومت راه بیندازیم. ما تروییکا راه انداختیم و با دو حزب اسلامگرا و دو حزب سکولار همراه شدیم و خیلی تاثیر گذاشت. همه­ی مخالفین ما از چپ ها و سکولارها و فرانکفولین­ها تظاهرات راه انداختند که باید تروییکا از بین برود و حکومت تکنوکرات راه بیفتد. «حمادی الجبالی» آن موقع رییس حکومت بود و موافق بود ولی «النهضه» مخالف بود.

حکومتهای بین المللی در تونس توافق داشتند که تونس باید پایدار بماند و نباید به خشونت کشیده شود و «النهضه» نیز جزئی از حکومت باشد؛ چون قدرت دارد و می­تواند اوضاع را پایدار کند. النهضه از این تعرّف بین المللی استفاده کرد. مخالفین تروییکا خیلی فعالیت کردند. در تونس دو ترور هم اتفاق افتاد یکی از چپ ها و یکی از غربگراها؛ که خداروشکر اوضاع را به هم نزد.

گفتگوها بین غنوشی و دیگران انجام شد و نتیجه این شد که انتخابات، دوباره برگزار شود. گفتگوها چهارجانبه بود: اتحاد الأمه للشغل (چپ اروپایی)، و سه جای دیگر! (النهضه جزوش نبود) ما قبول کردیم و بحث­ها تحت نظر این چهارگانه شروع شد. در مورد همه چیز صحبت شد و این چهارگانه خیلی توانست سختی ها را از بین ببرد. رییس اتحاد الشغل با غنوشی رابطه خوبی گرفت و بدون تاثیر از حزب چپی اش خیلی به ما کمک کرد. این چهارگانه جایزه صلح نوبل هم گرفت؛ چون توانست انقلابش را صلح آمیز نگه دارد. انتخابات قانونی آمد و ما شرکت کردیم. داخل اسلامگراها دو گونه نظر بود. بعضی می­گفتند به «منصف المرزوقی» رأی دهیم و برخی دیگر هم «سبسی». «تنظیم» گفت که به سبسی رای دهیم ولی انقلابی ها و غیرمنضبطین به منصف المرزوقی رای دادند. مرزوقی محبوبیت نداشت ولی وقتی مقدار زیادی از اسلامگراها به او رای دادند فکر کرد خیلی محبوبیت دارد و بعد که رای نیاورد، خیلی با اسلامگراها بد شد و هفده قسمت با «احمد منصور» در الجزیره صحبت داشت و انتقادات به اسلامگراها کرد.

 

اقتصاد حرکت النهضه

اقتصاد این حرکت برای گذران امورش بر مبنای التزامات مفروض بر افراد، بین ۵ تا ۱۰ درصد درآمد بود همچنین کمک­های داوطلبانه­ی فعالین اقتصادی و بازرگانان. سرمایه گذاری هم در موارد مختلف می­کردیم. مخصوصا وقتی که فعالین ما زندان افتادند و از کار افتادند، باید به این ها هم رسیدگی می­کردیم. برای همین مجبور شدیم با بعضی خیرین، حتی در خارج مرتبط شویم. این مربوط به قبل از انقلاب بود. ولی بعد از انقلاب که حرکت، حزبِ بزرگ سیاسی شد و مقرهای مختلف بزرگ پیدا کرد که بودجه­ی زیادی می­طلبید. مجبور شدیم در پی سرچشمه­های مصادر جدید مالی بگردیم. بعد که وارد انتخابات خواستیم بشویم، باید طرح اقتصادی می­دادیم که این طرح را برایتان می­فرستم. حرکت النهضه فعالیتهای اقتصادیش از خلال افراد بوده که فعالیت اقتصادی می­کردند و نفعش برای حرکت بود. حرکت بعد از انقلاب، شریک حکومت شد و باید برنامه­ای برای اقتصاد کشور را می­داشت نه فقط برای خودش.

ما الان متهم هستیم که از ترکیه و قطر پول می­گیریم و برای همین باید سرچشمه­های مالی خود و بودجه خود را اعلام کنیم و برای همین اولین حرکتی بودیم که این کار را کردیم که حدود دو میلیون و پانصد هزار دلار بود. اتهام دیگری که به النهضه وارد میشود این است که النهضه از بازرگانان نظام سابق پول گرفته است؛ تا طرح مصالحه­ای را بپذیرد، که النهضه موافق آن است. (طرح مصالحه طرحی است که می­گوید با فساد دولت سابق برخورد نکنیم و با نظام سابق مصالحه کنیم).

اقتصاد و پول به دست این­ها(افراد دولت سابق) است. ۶۰ درصد اقتصاد تونس در دست بازماندهگان «بن علی» است. باید با حکمت رفتار کنیم تا دشمن ایجاد نکنیم؛ چپ ها و دولتهای جهانی و بازرگانان و … . مجبوری که طوری رفتار کنی که نابود نشوی. الان همه اینها منتظرند که ما برگردیم زندان و کلا از حکومت خارج شویم. ما در مقابل این وضع چه باید کنیم؟ ما می­توانیم برای واقعیت موجود را چاره جوئی کنیم و ترفندهایی بکار بریم تا بتوانیم این مقدار از حکومت را داشته باشیم.

یکی از حضار: این تحیّل (به کار بستن حیله) برای شما فایده ندارد و باید زمانی گفت «رب السجن احب الی». البته من با شما همراه هستم و تایید میکنم که شما حزبی بزنید که لزوما حرفش نگوید که حرف اسلام است ولی پراگماتیستی بودن و مصلحت سنجی باید حدی داشته باشد وگرنه شما چه فرقی با سکولارها دارید؟! شما هنوز در تونس کلوپهای شبانه فاسد دارید. پراگماتیه باید حد معین داشته باشد. ثناییه حزب و حرکت همان تحیل است و من با شما هستم ولی باید حد داشته باشد.

 

یک نکته بسیار مهم

البلدی: بین آرمان و ممکن فرق است. ادوات، هیچکدام دست ما نیست. ما در انتخابات قبلی چندین نماینده در پارلمان داشتیم ولی حزب «شیوعی» هیچ نماینده­ای نداشت ولی آنها چند برابر ما وزارت گرفتند. آنها در مردم حضور ندارند؛ اما رسانه ها، اتحادیه­ها، دستگاه­های امنیتی، مراکز مطالعات و مراکز تحقیقاتی و مراکز نفوذ و مراکز اقتصادی با آنها هستند. ولی ما که مردمی بودیم و اکثریت پارلمان بودیم قدرت نداشتیم! مردم به زندگی خودشان می­پردازند و به سیاست کاری ندارند و فقط در انتخابات می­آیند. برای همین ما الان فرصت داریم که با مقداری از آزادی و دموکراسی حضور یابیم تا از در میان زمینه­های عملی و فرهنگی خودمان را قوی کنیم.

الان بعضی از ما رفته اند در بخش دعوت در مساجد و … و بعضی از ما رفته اند در حزب سیاسی. اکنون بر طبق آمار جدید، چهار میلیون در نمازجمعه شرکت می­کنند. اگر بتوانی از این فرصت استفاده کنیم و گفتمان مردم را تغییر دهی و آنها را اگاه کنیم، انگاه میتوانیم کاری کنیم، ولی ما مبلغین و علمایی که معانی بلند اسلامی را به مردم برسانند نداریم. نود درصد دانشجویان اسلامی الزیتونه اصلا کاری به مردم ندارند و با آنها ارتباط نمی­گیرند.

سؤال: همه اینها درست ولی یک حرکت اسلامی چطور میتواند کاری کند که متهم به حمایت از فساد و سیستم سابق و فساد جنسی و کلوپهای شبانه و … شود. شما با همه مصالحه کردید با دولت عمیقه و چپ ها و فاسدین حکومت قبلی و …. .

امام خمینی به ظاهر کاری نداشت خیلی مثل حجاب و … و امام به فسادهای جزیی مردم هم توجه جدی نداشت ولی امام به ریشه های فساد و دولت عمیق رحم نکرد. امام بلافاصله سفارت اسرائیل را کند و مردم هم پشت او بودند و امام اعتقاد عمیق و توکل عمیق به خدا داشت. به امام می­گفتند شما که اینطور برخورد میکنید شما را زندان می­اندازند که آنقدر تند برخورد می­کنید و او می­گفت خب بکنند! امام توانست. امام به بازرگان اجازه داد که حضور پیدا کند ولی به محضی که دید مانع حرکت انقلابی میشود آن را کنار گذاشت.

الان جوانان جهان اسلام عاشق اسلام هستند ولی حرکات اسلامی را پس میزنند. من حرکت اسلامی تونس را بیش از همه جا دوست دارم ولی شما باید به این فکر بکنید.

 

ما مصالحه نکردیم

البلدی: ما مصالحه نکردیم. ما ضرب المثلی داریم که «لکل بلد ظروفه». امام خمینی یک استثناء بود. ما باید با توجه به شرایط کشور خودمان و توان خودمان عمل کنیم تا بتوانیم در آینده به همان چیزی که شما در ایران به آن رسیدید، برسیم.

سؤال: چرا شما اسلامگراها همیشه در تشکیل حکومت شکست میخورید؟

البلدی: ما همیشه جو زده شدیم و عاطفی رفتار کردیم و در مصر نفهمیدیم که چه دولت عمیقی هست و نزدیک اسرائیل است و اقتصاد دست اوست و … و در سوریه هم همینطور و … . باید به تدریج عمل کنیم. ما قدرتمان را بر چاره­جوئی کم میدانیم. برادران ما عاطفی رفتار می­کنند. آمادگی برای حکومت نداشتیم ولی وقتی حکومت آمد ذوق زده شدیم و به سراغش رفتیم؛ راشد غنوشی خودش بسیار عاطفی است.